ویدئو

یک عامل نیرومند برای دوری از گناه

امتیاز کاربران

 

 

 

مجرم آرزو مى‏‌کند: اى کاش مى‌‏شد فرزندان را در برابر عذاب آن روز فدا کرد و دوستان و برادر را و خویشاوندانى که او را از خود مى‌‏دانستند و بلکه همه مردم روى زمین را تا خودش از عذاب نجات پیدا کند!»
یکی از عواملی که انسان را به مواظبت از اعمال خود وادار می‌کند ، یاد قیامت و حسابرسی اعمال است و آن روزی است که در قرآن کریم به نام‌هایی همچون «یَوْمَ الْقِیامَه [آل عمران/۱۶۱] روز قیامت»، «یَومَ الحِساب [ص/۱۶] روز حساب»،‌ «یومَ الحَسره [مریم/۳۹] روز حسرت و تأسف»، «یومَ تُبلی السَّرائر [طارق/۹]
روزی‌که اسرار نهان (انسان) آشکار می شود»، «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوه [آل عمران/۱۰۶]‏ روزی‌که گروهى سپیدروى و گروهى سیه‏‌روى می‌شوند»، «یَوْمِ الدِّین[فاتحه/۴]‏ روز جزا»،«یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّهٌ وَ لا شَفاعَه [بقره/۲۵۴] روزی که نه در آن خرید و فروشى باشد و نه دوستى و شفاعتى‏»، «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوء[آل عمران/۳۰]
روزى که هر کس کارهاى نیک و کارهاى بد خود را در برابر خود حاضر می‌بیند»، «یَوْمَ یَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُل‏ [مائده/۱۰۹] روزى که خدا همه پیغمبران را جمع می‌کند»، «یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُم [مائده/۱۱۹] روزیکه راستگویى راستگویان سودشان مى‌‏دهد»‏، «یَوْمٍ عَظیم‏ [انعام/۱۵] روزی بزرگ»، و نام‌های فراوان و متعددی دیگر آمده که هر کدام اشاره به معنایی دارد و آن معانی، چگونگی قیامت را به تصویر می‌کشد و انسان‌ها را متوجه می‌کند که مراقبت شدیدی از اعمال خود داشته باشند که چنین روزی را در پیش دارند.
گرچه وقتی با بعضی از افراد در مورد قیامت؛ صحبت می‌شود ، یا آن را ندیده می‌گیرند و یا می‌گویند: «حالا کو تا قیامت!»
قرآن کریم در مورد چنین افرادی می‌فرماید: «إِنهَُّمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا * وَ نَرَیهُ قَرِیبًا [معارج/ ۶-۷] آنها چنین روزی را دور مى‌‏پندارند * ولى ما نزدیکش مى‌‏بینیم‏»
در چنین روزی است که حقوق، روشن می‌شوند به حدّی که خداوند در توصیف آن روز می‌فرماید: «یَوْمَ یَفِرُّ المَْرْءُ مِنْ أَخِیهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ * وَ صَحِبَتِهِ وَ بَنِیه‏ [عبس/۳۴-۳۶] روزیکه انسان از برادر خود مى‌‏گریزد، و از مادر و پدرش، و زن و فرزندانش»‏.
شدت این روز به حدی است که گنهگاران و مجرمین می‌خواهند هرچیزی را فدای خود کنند و نجات یابند؛‌ قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید: «یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِى مِنْ عَذَابِ یَوْمِئذِ بِبَنِیهِ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ أَخِیهِ * وَ فَصِیلَتِهِ الَّتىِ تُْوِیهِ * وَ مَن فىِ الْأَرْضِ جَمِیعًا ثمُ‏َّ یُنجِیه ‏[معارج/۱۱-۱۴]
مجرم آرزو مى‏‌کند: اى کاش مى‌‏شد فرزندان را در برابر عذاب آن روز فدا کرد و دوستان و برادر را و خویشاوندانى که او را از خود مى‌‏دانستند و بلکه همه مردم روى زمین را تا خودش از عذاب نجات پیدا کند!»
حضرت على بن الحسین علیه السّلام فرمود: به اندازه همان حقى که مۆمن به گردن کافر دارد از گناهان مۆمن برمیدارند و کافر اضافه بر عذابى که بواسطه کفر خود می‌کشد باندازه آنها نیز عذاب خواهد شد»
تصویری از قیامت
در روایاتی هم قیامت و چگونگی آن به تصویر کشیده شده است.
‌‌‌‌‌‌در روایتی از امام سجاد علیه السلام که از امام علی علیه السلام نقل کرده آمده است:
«همین که روز رستاخیز شود خداوند مردم را از گورها برمی‌انگیزد با بدنهایى صاف و در حال تندرستى و تنهائى پاک از مو به‌صورت جوانى که هنوز صورتش مو درنیاورده ، در یک زمین هموار که نور آنان را می‌راند و تاریکى جمعشان می‌کند (ظاهراً مقصود این است که
هرگاه نورى بر آنها می‌تابد به‌جلو می‌روند و هر گاه تاریکى آنها را فرامی‌گیرد ، گرد هم جمع می‌شوند، مانند آیه شریفه: کُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا [بقره/۲۰]) تا در گردنه محشر می‌ایستند و از دوش همدیگر بالا روند و در آنجا ازدحام می‌کنند، و جلوشان را از رفتن می‌گیرند، در آنجا است که نفسهاشان تند می‌شود و عرق زیادى می‌کنند و کارها برایشان سخت می‌گردد، و شیونشان زیاد و صداهاشان بلند گردد.
فرمود: و آن نخستین هراس روز قیامت است، در آن هنگام خداى جبار تبارک و تعالى از بالای عرش خویش در انبوهى از فرشتگان بر آنها توجه می‌کند و به فرشته‌ای از فرشتگان دستور می‌دهد تا در میان آنها فریاد زند: اى گروه خلائق خموش باشید و سخن نداکننده‌ی
خدا را بشنوید، فرمود: در آن هنگام همگى این فریاد را می‌شنوند و آن وقت است که صداها شکسته شود و دیده‏‌ها ترسان می‌گردد و لرزه ، آنها را می‌گیرد و دلها می‌تپد و سرها را به سوى ناحیه‌ی آن صدا بلند می‌کنند و به سرعت به سوى آن خواننده می‌روند، در این هنگام است که کافر می‌گوید: امروز روز دشوارى است.
فرمود: در این وقت خداى جبار عز و جل و حاکم دادگر ، بر آنان توجه می‌کند و می‌فرماید: منم خدائى که معبودى جز من نیست، حاکم دادگرى که ستم نمی‌کنم .
امروز روزى است که در میان شما از روى عدالت و انصاف خویش حکم می‌کنم و نسبت به احدى در پیشگاه من ستم نمی‌شود.
امروز است که حق ناتوان را از نیرومند می‌گیرم و هر چه به ستم از کسى گرفته شده ، آن را به صاحبش باز می‌گردانم و به وسیله حسنات و سیئات، تقاص می‌کنم و به‌ آنان که حق خود را بخشیده (و ذمه بدهکاران را برى کرده‌‏اند) پاداش نیک می‌دهم.
امروز از این گردنه هیچ ستمکارى از پیش من نمی‌گذرد، و نه آن کس که حقى از دیگرى در گردنش باشد جز آنکس که طرف او از حق خویش بگذرد، و من به او پاداش نیک می‌دهم، و هنگام حساب حقش را می‌گیرم پس اینک اى خلائق گرد هم آئید و حق خود را از هر کس که بشما در دنیا ستم کرده بگیرید و من نیز گواه شما هستم در آن ستم، و گواهى چون من بس است.
فرمود: پس همدیگر را می‌بینند و گرد هم می‌آیند و احدى به جاى نمی‌ماند که طلبى یا حقى از او در نزد دیگرى باشد جز آنکه به او بچسبد، پس به اینحال هستند تا هنگامى که خداوند بخواهد و در نتیجه حالشان سخت می‌گردد، و عرق زیادى می‌ریزند، و اندوهشان شدید می‌شود و صداى شیون سختى از آنها بلند می‌شود و آرزو می‌کنند که حقوق خود را به پایمال‏‌کنندگان آن واگذارند و از آنجا نجات یابند.
پس خداى عزوجل که این حال آنان را می‌بیند ، منادى از طرف او تبارک و تعالى ندا می‌کند- و همه آنها از اول تا به آخر می‌شنوند- اى گروه خلائق به سخن گوینده‌ی خدا دل دهید و گوش کنید:
همانا خداى تبارک و تعالى می‌فرماید: منم بخشایشگر. اینک اگر می‌خواهید یکدیگر را ببخشید و گر نه حق شما را می‌گیرم. فرمود: از این ندا شاد می‌شوند زیرا در وضع سخت و تنگنا و فشار جمعیت واقع شده‌‏اند، پس برخى از آنها به‌ امید اینکه از آن تنگنا آسوده شوند ، حق خود را مى‏‌بخشند، و برخى بجا می‌مانند و می‌گویند: پروردگارا! ستم‌هائى که به ما شده بزرگتر از آن است که ما آنها را ببخشیم، فرمود:
در این هنگام منادى از برابر عرش ندا می‌کند:
کجاست رضوان نگهبان باغ هاى بهشت، بهشت هاى فردوس؟
و (وقتی رضوان حاضر می‌گردد) خداى عزوجل دستور می‌دهد قصرى از (قصرهاى) نقره با تمام ساختمان ها و خدمتکارانى که در آن هستند به مردم نشان دهد، و او نیز قصرى را با آن اوصاف که در اطراف آن کنیزکان ماهرو و خدمتکاران زیبا هستند ، به‌مردم نشان میدهد، پس منادى از جانب خداى تبارک و تعالى ندا کند: اى گروه خلائق سرها را بلند کنید و بدین قصر بنگرید، فرمود: آنان سرها را
بلند کنند و هر کدام از آنها آرزوى آن قصر را در دل بنماید، فرمود: پس منادى از جانب خداى تعالى ندا کند: اى گروه خلائق این قصر از آن کسى است که از مۆمنى درگذرد، فرمود: پس همگى آنها از حقوق خود درگذرند جز اندکى، فرمود: در این هنگام خداى عزوجل می‌فرماید: امروز هیچ ستمکارى به سوى بهشتم نمی‌رود، و هیچ ستمکارى نیز که از مسلمانى در نزد او حقى هست به دوزخم عبور نمی‌کند تا در جایگاه حساب؛ آن حق را از او بگیرد. اى خلائق مهیاى حساب باشید.
تا در گردنه محشر می‌ایستند و از دوش همدیگر بالا روند و در آنجا ازدحام می‌کنند، و جلوشان را از رفتن می‌گیرند، در آنجا است که نفسهاشان تند می‌شود و عرق زیادى می‌کنند و کارها برایشان سخت می‌گردد، و شیونشان زیاد و صداهاشان بلند گردد
فرمود: سپس راهشان را باز می‌کنند و آنها بسوى گردنه می‌روند، و براى بالا رفتن آن یک دیگر را به عقب می‌رانند تا آنکه به عرصه محشر می‌رسند و خداى جبار تبارک و تعالى بر عرش عظمت و جلال استیلا دارد، و نامه‏‌هاى اعمال گسترده شده و پیمبران و گواهان در آنجا حاضرند و گواهان همان امامان بر حقند که هر امامى گواهى دهد براى مردم زمان خود که در آنجا به دستور خدا بپا خواسته و آنان را به راه خدا دعوت کرده است.
پس مردى از قریش عرضکرد: اى فرزند رسول خدا اگر مرد مۆمنى در گردن مرد کافرى حقى داشته باشد ، چه چیز از آن مرد کافر می‌گیرد با اینکه آن مرد کافر اهل دوزخ است؟
حضرت على بن الحسین علیه السّلام فرمود: به اندازه همان حقى که مۆمن به گردن کافر دارد ، از گناهان مۆمن برمی دارند و کافر اضافه بر عذابى که بواسطه کفر خود می‌کشد ، باندازه آنها نیز عذاب خواهد شد». [اصول‌کافی، ج‏۸، ص: ۱۰۴ تا ۱۰۶]
این نمونه‌های توصیف قیامت موجب مراقبت ما از اعمال و گفتارمان می‌شود چرا که خداوند فرمود:‌ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَد [حشر/۱۸] اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید از (مخالفت) خدا بپرهیزید و هر کس باید بنگرد تا براى فردایش چه چیز از پیش فرستاده‏ است.»
منبع :اندیشه قم

 

 

 

توفیق خوددارى از معصیت

امتیاز کاربران

 

 

 

حضرت باقر علیه السلام مى‏فرماید: خداوند به داود وحى فرمود:
نزد بنده‏ام دانیال برو و به او بگو: همانا ترک اولى کردى تو را بخشیدم، باز ترک اولى کردى تو را بخشیدم، بار سوم ترک اولى کردى باز هم تو را بخشیدم، اگر به مرحله چهارم برسد تو را نخواهم بخشید.
داود نزد دانیال آمد و آنچه را حضرت حق فرموده بود به او گفت. دانیال عرضه داشت: اى داود، برنامه حق را به من ابلاغ کردى، چون وقت سحر آمد، دانیال به عبادت برخاست و به حضرت ربّ العزّه عرضه داشت: خداوندا! داود پیغمبر مسائل تو را به من خبر داد که پس از سه
بار ترک اولى مرا نخواهى بخشید، الهى به عزّتت قسم! اگر خود تو مرا از گناه حفظ نکنى، و توفیق خوددارى از معصیت را از من دریغ دارى هر آینه دچار گناه مى‏شوم، هر آینه دچار گناه مى‏شوم، هر آینه دچار گناه مى‏شوم! «۱» آرى، اگر توفیق او رفیق راه نشود، و عصمت او به داد انسان نرسد، و رحمت و لطفش به بدرقه انسان نیاید، پس واى به حال این موجود ضعیف و جرثومه ناتوان در مقابل هجوم این همه خطر و دشمن.
[ «۱۵» اللَّهُمَّ أَیُّمَا عَبْدٍ تَابَ إِلَیْکَ وَ هُوَ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ فَاسِخٌ لِتَوْبَتِهِ وَ عَائِدٌ فِی ذَنْبِهِ وَ خَطِیئَتِهِ فَإِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَکُونَ کَذَلِکَ فَاجْعَلْ تَوْبَتِی هَذِهِ تَوْبَهً لَا أَحْتَاجُ بَعْدَهَا إِلَى تَوْبَهٍ تَوْبَهً مُوجِبَهً لِمَحْوِ مَا سَلَفَ وَ السَّلَامَهِ فِیمَا بَقِیَ «۱۶» اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْتَذِرُ إِلَیْکَ مِنْ جَهْلِی وَ
أَسْتَوْهِبُکَ سُوءَ فِعْلِی فَاضْمُمْنِی إِلَى کَنَفِ رَحْمَتِکَ تَطَوُّلًا وَ اسْتُرْنِی بِسِتْرِ عَافِیَتِکَ تَفَضُّلًا «۱۷» اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَتُوبُ إِلَیْکَ مِنْ کُلِّ مَا خَالَفَ إِرَادَتَکَ أَوْ زَالَ عَنْ مَحَبَّتِکَ مِنْ خَطَرَاتِ قَلْبِی وَ لَحَظَاتِ عَیْنِی وَ حِکَایَاتِ لِسَانِی تَوْبَهً تَسْلَمُ بِهَا کُلُّ جَارِحَهٍ عَلَى حِیَالِهَا مِنْ تَبِعَاتِکَ وَ تَأْمَنُ مِمَا یَخَافُ الْمُعْتَدُونَ مِنْ أَلِیمِ سَطَوَاتِکَ‏]
خدایا! هر بنده‏اى که به پیشگاهت توبه کند، و در علم غیبت معلوم است که شکننده توبه است، و بازگشت کننده به گناه و خطایش. من به تو پناه مى‏آورم از این که چنین باشم؛ پس این توبه مرا توبه‏اى قرار ده که پس از آن نیازمند به توبه‏اى نباشم؛ توبه‏اى سبب محو شدن گناهان گذشته، و سلامت از گناه در باقى مانده عمر.
خدایا! از نادانیم به درگاهت عذر مى‏خواهم، و نسبت به زشتى عملم طلب بخشش مى‏کنم؛ پس مرا از باب احسان در پناه رحمت خود آر، و از راه تفضّل به‏ پوشش عافیتت مرا بپوشان.
خدایا! از عملى که با خواسته‏ات مخالفت مى‏کند یا مرا از عرصه محبتت بیرون مى‏برد، مانند اندیشه‏هاى غیر منطقى دلم، و نگاه‏هاى چشمم، و گفته‏هاى بى‏جاى زبانم، به درگاهت توبه مى‏کنم؛ توبه‏اى که هر یک از اندامم به سهم خودش از کیفرت سالم بماند، و از سختگیرى‏هاى دردناکت که متجاوزان از آن مى‏ترسند، در امان قرار گیرد.
توبه ناب‏
شرط توبه آن است که انقلابى در باطن انسان صورت گیرد که یک باره او را بر ضدّ بدى‏هایش بشوراند و سوز او از جان برخیزد تا از همه جا بریده و به خدا بنگرد.
در این دگرگونى باطنى، انسان باید بر ضدّ نفس امّاره شیطان صفت کودتا کند و دشمن داخلى خود را سرکوب و از صحنه جان خود بیرون کند و دل را از آلودگى‏ها پاکیزه سازد، تا قلب آماده ورود فرشتگان گردد.
معاویه بن وهب گفت از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
إِذا تابَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ تَوْبَهً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ فَسَتَرَ عَلَیْهِ فِى الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ، قُلْتُ: وَ کَیْفَ یَسْتُرُ عَلَیْهِ؟ قالَ: یَنْسى‏ مَلَکَیْهِ ما کَتَبا عَلَیْهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ أَوْحَى‏ إِلى‏ جَوارِحِه اکْتُمى‏ عَلَیْهِ ذُنُوبَهُ وَ أَوْحى‏ إِلى‏ بِقاعِ الْأَرْضِ اکْتُمى‏ عَلَیْهِ ما کانَ یَعْمَلُ عَلَیْکَ مِنَ الذُّنُوبِ فَیَلْقَى الَّلهُ حِینَ یَلْقاهُ وَ لَیْسَ شَئٌ یَشْهَدُ عَلَیْهِ بِشَئٍ مِنَ الذُّنُوبِ. «۱»
هر گاه بنده‏اى مؤمن از سویداى دل توبه خالصانه کند خداوند دوستش بدارد و در دنیا و آخرت زشتى‏هاى او را بپوشاند، عرض کردم: چگونه مى‏پوشاند؟
فرمود: گناهانى را که دو فرشته نگهبان براى او نوشته‏اند از یادشان مى‏برد؛ و خداوند به اعضاى بدن او فرمان مى‏دهد تا گناهان او را پنهان سازند. و به نقطه‏هایى از زمین دستور مى‏دهد تا گناهان او را بپوشاند. پس آنگاه که خداوند او را دیدار مى‏کند چیزى وجود ندارد که به گناهان او گواهى دهد.
امام معصوم علیه السلام در این قسمت‏ها براى نجات نفس از دغدغه‏هاى شیطانى به التماس‏هاى شدید رو آورده است و خواهش‏هاى پى در پى او تمنّاى تأیید الهى را مى‏طلبد، گاهى تأیید خداوند به کمک انسان مى‏آید و او را توفیقات خاصى فرا مى‏گیرد، بنابراین
عملکرد آدمى به علاوه دست توسّل به سوى عنایت‏هاى ربوبى و شفاعت معصومان علیهم السلام در این مسأله نقش بسزایى دارد، اگر انسان بخواهد بر ترک گناه عزم جدى داشته باشد باید تضرّع و صداقت او به درخواست یارى از درگاه خداوند متعال پیوسته متّصل باشد، مانند لامپى که از منبع نور پیوسته روشنایى مى‏گیرد و تاریکى را از بین مى‏برد، پس توبه و انابه به کمک حضرت حقّ ممکن مى‏شود.
اگر انسان قدرت بر اطاعت و توانایى در دورى از گناه را در خود احساس کرد، نباید بر آن مغرور شود؛ زیرا توفیق الهى رفیق راه اوست، گرچه رنج اطاعت و صبر بر گناه بسیار دشوار است ولى پایدارى در آن حالت رحمت و عصمت پروردگار را نیاز دارد.
از این رو خداى منّان به یاران حضرت موسى مى‏فرماید:
ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنتُم مّنَ الْخسِرِینَ» «۲»
آن گاه بعد از [پیمان گرفتن، از وفاکردن به آن‏] سرپیچى کردید، و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، قطعاً از زیانکاران بودید.
از چکیده بیان ائمه اطهار علیهم السلام به دست مى‏آید توبه حقیقى بر دو محور استوار است:
الف- توبه باید از گناهان ظاهر و باطن باشد. گناهان باطنى از قبیل اعتقاد به کفر، شرک، بخل، حسد و عجب که دورى از آنان به کوشش فراوان نیاز دارد.
ب- خیال گناه در ذهن و فکر زدوده شود تا به دایره عمل کشیده نشود. براى بیمه کردن از این موقعیت؛ عشق و محبّت الهى را در جان بنشاند تا دل از وسوسه‏هاى شیطانى و تخلّف فرمان حقّ مصون بماند.
[ «۱۸» اللَّهُمَّ فَارْحَمْ وَحْدَتِی بَیْنَ یَدَیْکَ وَ وَجِیبَ قَلْبِی مِنْ خَشْیَتِکَ وَ اضْطِرَابَ أَرْکَانِی مِنْ هَیْبَتِکَ «۱۹» فَقَدْ أَقَامَتْنِی- یَا رَبِّ- ذُنُوبِی مَقَامَ الْخِزْیِ بِفِنَائِکَ فَإِنْ سَکَتُّ لَمْ یَنْطِقْ عَنِّی أَحَدٌ وَ إِنْ شَفَعْتُ فَلَسْتُ بِأَهْلِ الشَّفَاعَهِ «۲۰» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ شَفِّعْ فِی خَطَایَایَ کَرَمَکَ وَ عُدْ عَلَى سَیِّئَاتِی بِعَفْوِکَ وَ لَا تَجْزِنِی جَزَائِی مِنْ عُقُوبَتِکَ وَ ابْسُطْ عَلَیَّ طَوْلَکَ وَ جَلِّلْنِی بِسِتْرِکَ وَ افْعَلْ بِی فِعْلَ عَزِیزٍ تَضَرَّعَ إِلَیْهِ عَبْدٌ ذَلِیلٌ فَرَحِمَهُ أَوْ غَنِیٍّ تَعَرَّضَ لَهُ عَبْدٌ فَقِیرٌ فَنَعَشَهُ‏]
خدایا! تنهاییم را در برابرت، و تپیدن دلم را از ترست، و لرزه اندامم را از هیبتت رحم کن. اى پروردگارم! محققاً گناهانم مرا در آستانت در مقام خوارى و رسوایى برپا داشته؛ پس اگر سکوت کنم، کسى از جانب من سخن نمى‏گوید، و اگر از خود شفاعت کنم، شایسته شفاعت نیستم.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و کرم و بزرگواریت را نسبت به خطاهایم، شفیع من قرار ده، و با عفوت بر زشتى‏هاى من تفضّل فرما، و به پاداشى که از کیفرت سزاوار آنم پاداشم مده، و دامان احسانت را بر من بگستران، و مرا به پرده پوششت بپوشان، و با من رفتار کن؛ رفتار نیرومندى که بنده خوارى، پیش او به زارى برخاسته، و او بر آن بنده خوار رحمت آورده، یا رفتار توانگرى که تهى دستى نزد او رفته، و او تهى دست را از مال و ثروتش بى‏نیاز کرده.
شفاعت خداوند از گناهکار
انسان‏هایى که مرتکب گناه مى‏شوند دو دسته‏اند:
۱- گروهى خود را در گناه و عصیان غرق مى‏کنند و طغیان و سرکشى را به حدّ نهایى مى‏رسانند، پس آنان در گمراهى و غفلت و نا امیدى به سر مى‏برند.
خداوند قهّار در کمین است و به آنها میدان مى‏دهد و به خودشان وامى‏گذارد تا پشتشان از بار گناه سنگین شود و استحقاق بیشترین مجازات را پیدا کنند. آنان همه پل‏ها را در پشت سر خود ویران مى‏کنند و پرده حیا و شرم را دریده و شایستگى هدایت الهى را از دست داده‏اند. و خداوند نسبت به آنان هیچ گونه رحمت و عفو نشان نمى‏دهد؛ زیرا در آنان آلودگى به گناه مانند بیمارى وبا به جانشان افتاده و روح ایمان را مى‏خورد.
کار به جایى مى‏رسد که سر از تکذیب آیات حق در آورده و فراتر رفته و به استهزا و تمسخر پیامبران و معصومان علیهم السلام وامى‏دارد و سپس حرف حق و راه حقیقت را انکار مى‏کنند و قیامت و بهشت و جهنّم را زیر سؤال مى‏برند و به مرحله‏اى مى‏رسد که دیگر هیچ دلیل و اندرز و هشدارى مؤثّر نیست و تنها تازیانه عذاب دردناک، او را بیدار کند.
برگهاى تاریخ آکنده است از سیه‏روزى و سرانجام ستمگران و جنایت کارانى که به کیفر خداوند نابود شده‏اند.
خداوند متعال در وصف آنان مى‏فرماید:
ثُمَّ کَانَ عقِبَهَ الَّذِینَ أَسُواْ السُّوأَى‏ أَن کَذَّبُواْ بَایتِ اللَّهِ وَ کَانُواْ بِهَا یَسْتَهْزِءُونَ» «۳»
آن گاه بدترین سرانجام، سرانجام کسانى بود که مرتکب زشتى شدند به سبب اینکه آیات خدا را تکذیب کردند و همواره آنها را به مسخره مى‏گرفتند.
حضرت على علیه السلام در عاقبت آنان که به باطل میل نشان مى‏دهند، فرمود:
وَ لَئِنْ امْهَلَ اللّهُ الظَّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ اخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصادِ عَلى‏ مَجازِ طَرِیقِهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجى‏ مِنْ مَساغِ رِیقِهِ. «۴»
اگر خداوند ستمکار را مهلت دهد هرگز فرصت مؤاخذه او از دستش نمى‏رود، و بر سر راه او در حالى که گلویش در دست قدرت اوست در کمین است.
۲- گروهى، زیاد به گناه آلوده نمى‏شوند و با زنگ‏هاى بیدار باش مانند فقر و بیمارى و یا مجازات‏هاى متناسب با اعمالشان که ناگهانى پدید مى‏آید؛ هوشیار و به راه حق باز مى‏گردند. اینان هنوز شایستگى هدایت را دارند و با پرده‏پوشى پروردگار در دنیا مشمول شفاعت قرار مى‏گیرند و در حقیقت چوب خداوند و ناراحتى‏هاى وارد بر آنان، نعمت محسوب مى‏شود.
خداوند حکیم در حق آنها مى‏فرماید:
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِى النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِى عَمِلُواْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» «۵»
در خشکى و دریا به سبب اعمال زشتى که مردم به دست خود مرتکب شدند، فساد و تباهى نمودار شده است تا [خدا کیفر] برخى از آنچه را انجام داده‏اند به آنان بچشاند، باشد که [از گناه و طغیان‏] برگردند.
رسول اللّه صلى الله علیه و آله درباره الطاف خداوند براى تنبیه انسان مى‏فرماید:
إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذا قارَفَ الذُّنُوبَ ابْتُلِىَ بِها بِالْفَقْرِ، فَإِنْ کانَ فى‏ ذلِکَ کَفَّارَهٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ابْتُلِىَ بِالْمَرَضِ، فَإِنْ کانَ فى‏ ذلِکَ کَفَّارَهٌ لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ابْتُلِىَ بِالْخَوْفِ مِنَ السُّلطانِ یَطْلُبُهُ، فَإِنْ کانَ ذلِکَ کَفَّارَهً لِذُنُوبِهِ وَ إِلَّا ضَیَّقَ عَلَیْهِ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِهِ، حَتَّى یَلْقَى اللَّهَ حینَ یَلْقاهُ وَ ما لَهُ مِنْ ذَنْبٍ یَدَّعِیِه عَلَیْهِ فَیَأْمُرُ بِهِ إِلَى الْجَنَّهِ وَ إِنَّ الْکافِرَ وَ الْمُنافِقَ لَیُهَوَّنُ عَلَیْهِما خُرُوجُ أَنْفُسِهِما حَتَّى یَلْقَیانِ اللَّهَ حِیْنَ یَلْقَیانِهِ وَ ما لَهُما عِنْدَهُ مِنْ حَسَنَهٍ یَدَّعِیانِها عَلَیْهِ فَیَأْمُرُ بِهِما إِلَى النَّارِ. «۶»
هر گاه مؤمن گناه کند، به سبب آن گناهان گرفتار فقر شود. اگر آن فقر، گناهان را پاک نکرد، به بیمارى مبتلا شود و اگر آن هم گناهانش را نزدود به ترس از تعقیب قدرت حکومت گرفتار شود و اگر این نیز گناهش را پاک نکرد هنگام مردن به سختى جان دهد تا آن
که سرانجام خدا را بدون گناهى که به سبب آن بازخواست شود، دیدار کند و دستور دهد که او را به بهشت برند، امّا کافر و منافق در هنگام مرگ، جانشان به آسانى بیرون مى‏رود تا هنگامى که در محضر عدل پروردگار حاضر مى‏شوند، حسناتى در نامه اعمال آنها نباشد تا ادعایى کنند و سپس دستور مى‏رسد که آنان را به سوى دوزخ هدایت کنید.
بنابراین تا همه پرده‏ها پاره نشده است و رسوایى‏ها بر سر زبان فرشتگان و مردم نیفتاده، باید کارى کرد.
[ «۲۱» اللَّهُمَّ لَا خَفِیرَ لِی مِنْکَ فَلْیَخْفُرْنِی عِزُّکَ وَ لَا شَفِیعَ لِی إِلَیْکَ فَلْیَشْفَعْ لِی فَضْلُکَ وَ قَدْ أَوْجَلَتْنِی خَطَایَایَ فَلْیُؤْمِنِّی عَفْوُکَ فَمَا کُلُّ مَا نَطَقْتُ بِهِ عَنْ جَهْلٍ مِنِّی بِسُوءِ أَثَرِی وَ لَا نِسْیَانٍ لِمَا سَبَقَ مِنْ ذَمِیمِ فِعْلِی لَکِنْ لِتَسْمَعَ سَمَاؤُکَ وَ مَنْ فِیهَا وَ أَرْضُکَ وَ مَنْ عَلَیْهَا مَا أَظْهَرْتُ لَکَ مِنَ النَّدَمِ «۲۲» وَ لَجَأْتُ إِلَیْکَ فِیهِ مِنَ التَّوْبَهِ فَلَعَلَّ بَعْضَهُمْ بِرَحْمَتِکَ یَرْحَمُنِی لِسُوءِ مَوْقِفِی أَوْ تُدْرِکُهُ الرِّقَّهُ عَلَیَّ لِسُوءِ حَالِی فَیَنَالَنِی مِنْهُ بِدَعْوَهٍ هِیَ أَسْمَعُ لَدَیْکَ مِنْ دُعَائِی أَوْ شَفَاعَهٍ أَوْکَدُ عِنْدَکَ مِنْ شَفَاعَتِی تَکُونُ بِهَا نَجَاتِی مِنْ غَضَبِکَ وَ فَوْزَتِی بِرِضَاکَ‏]
خدایا! از کیفرت برایم حمایت کننده‏اى نیست؛ پس باید عزّت و تواناییت حمایتم کند، و برایم در پیشگاه تو شفیعى نیست؛ پس باید احسانت شفیع من شود، و گناهانم مرا ترسانده؛ پس باید عفوت مرا امان دهد. پس آنچه به زبان آوردم، از باب نادانیم نسبت به کردار زشتم، و از روى فراموشى در مورد عمل بر گذشته‏ام نیست؛ بلکه براى آن است که آسمانت و هر که در آن است، و زمینت و هر که
روى آن است، صداى ندامتى که براى تو آشکار کردم، و فریاد توبه‏اى که در سایه آن به تو پناه بردم، بشنود تا مگر برخى از آنان به خاطر رحمتت بر بدى وضعم رحم کند، یا رقّت بر من به سبب بدى حالم او را دریابد، تا از جانب خود دعایى به من کند، که از دعاى خود من، نزد تو به اجابت نزدیک‏تر باشد، یا از طرف او شفاعتى به من برسد، که از شفاعت من استوارتر جلوه کند؛ شفاعتى که نجاتم از خشمت، و دستیابیم به خشنودیت به آن باشد.
[ «۲۳» اللَّهُمَّ إِنْ یَکُنِ النَّدَمُ تَوْبَهً إِلَیْکَ فَأَنَا أَنْدَمُ النَّادِمِینَ وَ إِنْ یَکُنِ التَّرْکُ لِمَعْصِیَتِکَ إِنَابَهً فَأَنَا أَوَّلُ الْمُنِیبِینَ وَ إِنْ یَکُنِ الاسْتِغْفَارُ حِطَّهً لِلذُّنُوبِ فَإِنِّی لَکَ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ «۲۴» اللَّهُمَّ فَکَمَا أَمَرْتَ بِالتَّوْبَهِ وَ ضَمِنْتَ الْقَبُولَ وَ حَثَثْتَ عَلَى الدُّعَاءِ وَ وَعَدْتَ الْإِجَابَهَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اقْبَلْ تَوْبَتِی وَ لَا تَرْجِعْنِی مَرْجِعَ الْخَیْبَهِ مِنْ رَحْمَتِکَ إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ عَلَى الْمُذْنِبِینَ وَ الرَّحِیمُ لِلْخَاطِئِینَ الْمُنِیبِینَ «۲۵» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَمَا هَدَیْتَنَا بِهِ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَمَا اسْتَنْقَذْتَنَا بِهِ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَاهً تَشْفَعُ لَنَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ یَوْمَ الْفَاقَهِ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ هُوَ عَلَیْکَ یَسِیرٌ]
خدایا! اگر پشیمانى از گناه، در پیشگاهت توبه است، من از همه پشیمانان، پشیمان‏ترم، و اگر ترک گناهانت بازگشت است، من اولین بازگشت کننده‏ام، و اگر استغفار، ریزنده گناهان است، من از مستغفرینم.
خدایا! چنانکه به توبه کردن فرمان دادى، و پذیرفتنش را ضمانت فرمودى، و به دعا ترغیب کردى و اجابتش را وعده دادى؛ پس بر محمد و آلش درود فرست، و توبه‏ام را بپذیر، و مرا از درگاهت باز مگردان؛ بازگشت کسى که از رحمتت ناامید است. همانا تو پذیرنده توبه گناهکارانى، و رحم کننده بر خطاکاران بازگشت کننده‏اى.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست چنانکه ما را به وسیله او راهنمایى کردى، و بر محمّد و آلش درود فرست چنانکه ما را به سبب او، از جهالت و گمراهى رهانیدى، و بر محمّد و آلش درود فرست؛ درودى که در روز قیامت و روز نیاز به تو، از ما شفاعت کند. تو بر هر کارى توانایى و خواسته من بر تو آسان است.
منبع:پایگاه عرفان
پی نوشت ها:
(۱)- بحار الأنوار: ۶/ ۲۸، باب ۲۰، حدیث ۳۱؛ ثواب الأعمال: ۱۷۱.
(۲)- بقره (۲): ۶۴.
(۳)- روم (۳۰): ۱۰.
(۴)- نهج البلاغه: خطبه ۹۶.
(۵)- روم (۳۰): ۴۱.
(۶)- بحار الأنوار: ۷۸/ ۱۹۹، باب ۱، ذیل حدیث ۵۶؛ جامع الأخبار: ۱۱۵.

 

 

 

وهابیت، قدرت رسانه ای و هیاهوی فوق العاده!

امتیاز کاربران

 

 

 

 

حجت الاسلام و المسلمین جعفر مرادی، متولد ۱۳۵۱، یکی از کارشناسان بحث فرقه ها و نحله های اسلام به شمار می آید. وی که بیش از ۱۹ سال در حوزه علمیه مشهد به تحصیل، تدریس و تحقیق اشتغال داشته و در کنار آن علوم دانشگاهی را تا مقطع کارشناسی ارشد به پایان رسانده است، هم اکنون به عنوان مشاور اعتقادی در آستان قدس رضوی و عضو هیأت علمی دفتر تبلیغات استان خراسان رضوی به فعالیت اشتغال دارد. علاوه بر آن، در شاخه های علوم اسلامی همچون کلام قدیم و جدید، کلام مقارن (بین مذاهب) و کلام تطبیقی(بین الادیان) در حوزه و دانشگاه مشغول به تدریس می باشد. از حجت الاسلام و المسلمین مرادی تاکنون ده ها مقاله و پژوهش منتشر شده است. ایشان در گفتگو با ماه نامه ی فرهنگ پویا به کارنامه سیاه وهابیت درتاریخ اسلام اشاره می کند و هیاهوی رسانه ای این فرقه دست ساخته استعمار را به عنوان راهکار اصلی برای فرار به جلو و پنهان نمودن جنایت های موجود در سابقه وهابیت بر می شمرد. پای گفت و گوی ایشان می نشینیم.
پویا: از این که فرصتی در اختیار ما قرار دادید سپاسگزارم. همان طور که مستحضرید، فرقه ی وهابیت مجموعه ای از عملکرد خویش را در کارنامه دو قرن پیدایش خود ثبت کرده است. این عملکرد چگونه و این کارنامه چگونه شکل گرفت.
حجت الاسلام و المسلمین مرادی: فرقه وهابیت با حمایت کشورهای استعمارگر از دو قرن پیش تاکنون کارنامه ای سیاه و سراسر خشونت را ارائه کرده است. بیش تر این خشونت ها نسبت به شیعیان بوده، اگر چه اهل سنت نیز از آتش در امان نبوده اند. فتنه ها و جنایت های وهابیت علیه شیعیان هنوز هم ادامه دارد. انفجارهای متعدد در کربلا و نجف اشرف بین مردم عادی و هتک حرمت عتبات مقدسه که نمونه بارز آن حمله به حرم مطهر امامان عسکریین علیهما السلام است، از جمله فعالیت های سیاه این فرقه به شمار می آید. شیعیان در برابر این گونه جنایت ها وارد جنگ نشدند و فقط در برخی موارد که وهابیان شهر به شهر به آن ها حمله می کرد، از خودشان دفاع می کردند. این مسأله فقط به شیعه محدود نشد بلکه اهل سنت نیز، هم جنگیدند و هم کتاب نوشتند و از این منظر عجیب است که چرا بعضی از اهل سنت به وهابیت تمایل نشان می دهند.
وهابیت، با فتنه و جنگ و ایجاد انحراف های متعددی به وجود آمد و رشد کرد؛ اما پس از تسلط بر مکه و مدینه چه کردند؟ تاریخ از ذکر آن شرم دارد و واقعاً خجالت آور است که در فرهنگ و تمدن اسلامی چنین فجایعی رخ داده است. وهابی ها فردای روزی که بر مکه کاملا مسلط شدند، با بیل و کلنگ گنبدهای بسیاری را در منطقه مکه و مدینه تخریب کردند. برخی مکان های مقدس را که مسلمان ها اعم از شیعه و سنی در طول تاریخ به آن ها ارادت داشته و زیارت می کردند، به دست این فرقه، ویران و به جایش آسفالت شده و اثری از آن ها هم باقی نمانده است؛ از جمله مسجدی که با مناسبت خطبه غدیر در صحرای غدیر بنا شده بود. گنبد زادگاه حضرت رسول (ص) و گنبد شریف چهار امام همام(ع) در قبرستان بقیع را نیز نابود و ضریح مطهر آن ها را تخریب و منطقه را به برهوتی تبدیل کردند که الان شاهد آن هستید. شرم آورتر این است که رفتار وهابیت به گونه ای بود که جهانیان می گویند مسلمان ها با دست خودشان میراث فرهنگی چند صد ساله را از بین بردند و از این جهت به مسلمان ها می خندند. آن ها به گنبد های مقدس سنی ها هم رحم نکردند. زادگاه ابوبکر و حضرت خدیجه که دارای بنا بود از بین بردند. بنای چشم زمزم و گنبد اطراف کعبه را نیز خراب کردند. آن ها هنگام تخریب هم سرود می خواندند و طبل می زدند و دشنام های بسیار زشت به صاحبان قبور می دادند. حتی کارهای زشتی می کردند؛ مثل ادرار کردن بر بعضی از قبور صحابه که این گونه صحنه ها را خیلی نمی توان وصف کرد. مردم مکه از ترس با آن ها همراه شده بودند و بعد از سه روز، آثار و اماکن متبرکه و فرهنگی به کلی از بین رفت و چیزی بر جای نماند. دستور داده شد هیچ کس نباید از کس دیگری کمک بخواهد؛ چرا که این کاره شرک است!
پویا: بدون شک، وهابیان این جنایت ها را با اعتقادات و تئوری های خاص خودشان مرتکب می شوند. به طور کلی این ها چه عقاید و افکاری، جدای از افکار عمومی مسلمانان، دارند که می توانند به سادگی هرگونه جنایتی را مرتکب شوند؟
حجت الاسلام و المسلمین مرادی: اگر بخواهیم افکار و عقاید وهابیت را فهرست کنیم، می توانیم به این صورت لیستی از آن ها را ارائه دهیم.
۱. وهابی ها معتقدند که خداوند شبیه مخلوقات خودش است و در برخی موارد هم قائل به جسم بودن خدای متعال هستند.
۲. نسبت به اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دشمنی دارند و می توانیم این را از موارد فراوانی که در کتاب های محمد بن عبد الوهاب و دیگر پیروانش وجود دارد، به روشنی به دست آوریم؛ در حالی که اهل سنت، اهل بیت پیغمبر را اگر چه معصوم نمی دانند ولی آن ها را تمجید می کنند و اگر وهابیان منصف باشند، می بینند که روایات وارده در کتاب های اهل سنت، عظمت شخصیت اهل بیت پیامبر را ثابت می کنند.
۳. هر کسی را که مخالف افکارشان باشد، به شرک و کفر و بدعت گذاری متهم می کنند.
۴. دشمنی با فرقه های دیگر اسلامی و مخالفت با هر گونه تقریب بین مذاهب اسلامی. از گفتن این مطالب هم پرهیز نمی کنند؛ بلکه با صراحت می گویند: «ما قائل به تقریب نیستیم. سنی و شیعه و بودایی و مسیحی هم نداریم؛ بلکه همه باید بیایند زیر این بیرقی که ما تأسیس کرده ایم»! مثلاً ناصر بن عبدالله کتابی به نام مسأله التقریب بین اهل السنه و الشیعه نوشته است. می گوید هر گونه تقریب با شیعه باطل و مردود است. همین طور احمد بن عبد الرحمان بن عثمان سلفی در کتاب دعوه التقریب بین الادیان، می کوشد تا با ده دلیل ثابت کند که تقریب بین ادیان آسمانی معنا ندارد و باید حتماًً ادیان آسمانی با دین اسلام در موضع جنگ و معارضه باشند.
۵. مخالفت شدید با عرفان و تمایلات عرفانی وجهه ی دیگر شاخص آن ها است و آن ها به شدت با عرفان و تصوف مخالفند.
۶. وهابیت به مفسران و کتاب های تفسیری بی اعتنا هستند و با هر گونه مجاز و تأویل که از ابزارهای تفسیر قرآن کریم است، به شدت مخالفند؛ زیرا می دانند اگر بخواهند تأویلات صحیحی را که با استدلال عقلی متعدد تأیید می شوند بپذیرند، باید از عقاید وهابی دست بردارند.
۷. تمایل به استدلال به حدیث و روایت را به صورت برجسته در بین آن ها می بینیم و در مقابل به طور معمول از استدلال به قرآن کریم پرهیز می کنند.
۸. تفسیر حدیث هم به صورت کاملاً ذوقی و موافق با مشرب وهابیت صورت می گیرد، نه موافق با مشرب شیعه و یا حتی اهل سنت. بنابراین بسیاری از برداشت های تفسیری علمای اهل سنت در طول تاریخ، توسط وهابیت تخطئه می شود و به جای آن، برداشت های کاملا منطبق با افکار و عقاید انحرافی خودشان را جایگزین می کنند.
۹. با عقل و عقل گرایی معارضه دارند وبه زحمت می توان برای آن ها یک استدلال عقلی را جا انداخت. وهابیان مخالف شدید فلسفه هم هستند.
۱۰. اهل سنت درباره ی مسأله اجماع، خیلی مانور می دهند. علت خلافت خلیفه اول را هم اجماع ذکر می کنند. اگر اجماع علمای برجسته ی ملاک باشد، اجماع علماء برجسته ی اهل سنت بر این بود که ابن تیمیه منحرف است و به همین سبب هم او را زندانی کردند و در زندان از دنیا رفت و باز اجماع اهل سنت در زمان ظهور محمد بن عبد الوهاب این بود که وی خارج از دین است. بنابراین اجماع را ضعیف کردند و فقط ادعاهای اولیه اهل سنت را می پذیرند.
پویا: همان گونه که فرمودید، بیش تر هجوم وهابیت به سمت شیعیان است. بدون شک علاوه بر عقاید و افکاری که اشاره کردید، آن ها برای اعمال زور و جنایت به تبلیغات گسترده رسانه ای و فرهنگی نیاز دارند. وهابیت عموماً چه نوع فعالیت های تبلیغی را علیه شیعه به کار گرفته است؟
حجت الاسلام و المسلمین مرادی: وهابیت با شگردهای مختلف تبلیغ در نقاط مختلف دنیا به جذب نیرو می پردازد. به تصریح قرآن، انسان به اندازه عمل و تلاش خودش نتیجه می گیرد. وهابیان تلاش می کنند و بهره هم می برند؛ بهره شان این است که به هدف خود برای گمراه کردن دیگران نایل می شوند.
اولین روش آن ها، مبارزه با کتاب های شیعه است. شیعیان بیش از همه مذاهب و بلکه همه ادیان، به گفتمان و استدلال های عقلی تمایل دارند. وهابیت کتاب هایی را علیه شیعه در چاپخانه های اهل سنت به چاپ می رسانند و با تمهیدات فراوانی در بین اهل سنت پخش می کنند. عده ای متوجه این قضیه می شوند، اما دستگاه رسانه ای وهابیت آن قدر با بوق و کرنا و قوی عمل می کند که این تک صداها به گوش جهانیان نمی رسد. آن ها همچنین در کتاب های اهل سنت دست برده و آن ها را به صورت تحریف شدن چاپ و منتشر کرده اند. حمایت های مالی و بسیاری هم از این گونه کتاب ها می شود و در موارد بسیاری به چاپخانه ها کمک کرده اند تا این کتاب ها با قیمت ارزان در دسترس دیگران قرارگیرد. همین طور کتاب ها را خریده و به صورت رایگان به کتابخانه های بزرگ دنیا اهدا کرده اند تا کتابی که در کتابخانه، اهل سنت است، تحریف شده باشد، نه یک کتاب اصل. برای مثال، تفسیر روح المعانی شیخ محمود آلوسی را – با این که فردی شیعه ستیز بوده – پس از حذف تمام احادیثی که رنگ و بوی مبارزه با وهابیت داشت، چاپ کرده اند؛ چون او روایاتی را نقل کرده که می تواند در تمجید فضایل اهل بیت یا نقد تفکر وهابیت مورد استفاده قرار گیرد. حتی کتاب مغنی ابن قدامه حنبلی – از علمای اهل سنت – را بدون بخش استغاثه چاپ کرده اند، چرا که وهابیت، این کار را شرک می داند!
کتاب دیگر، فردوس الاخبار از ابن شیرویه دیلمی است که دو چاپ هم بیش تر ندارد. در چاپ سال ۱۴۰۶، ۳۰ روایت در تمجید از شخصیت حضرت زهرا (س) وجود دارد؛ ولی در چاپ سال بعد که در همان چاپخانه اتفاق افتاده است، این ۳۰ روایت وجود ندارد! ابایی هم ندارند که کسی این را بفهمد؛ چون دستگاه رسانه ای شان قوی است و صداهای مخالف را خاموش می کنند. درباره کتاب تفسیر جامع البیان طبری نیز همین گونه رفتار کرده اند. این کتاب در ذیل آیه شریفه «و انذر عشیرتک الاقربین» روایتی را از پیغمبر اکرم (ص) نقل می کند: پیامبر (ص) پس از نازل شدن این آیه، نزدیکان خود را جمع کرد. روز اول هیاهو کردند و نگداشتند ایشان سخن بگویند؛ تا روز سوم که پیامبر (ص) دعوت خود را مطرح کردند و فرمودند: چه کسی حاضر است وزیر من در امر رسالت باشد؟ «علی أن یکون اخی» برای این که برادر من باشد؟ ادامه اش را چنین آورده اند: و کذا و کذا؛ یعنی برادر من (چنین و چنان) باشد! بعد می گوید: حضرت علی علیه السلام اعلام آمادگی کرد و پیامبر (ص) هم فرمود: پس تو برادر و کذا و کذای من هستی! و بدین ترتیب، حدیث را تحریف کرده اند. وهابیت متوجه نبودند که طبری کتاب دیگری به نام تاریخ طبری دارد و در آن دو بار این روایت را ذکر کرده است. در این کتاب، می گوید که پیغمبر فرمود: «أیکم یؤازرنی علی هذا الامر علی أن یکون اخی وصیی و خلیفتی فیکم»؛ چه کسی است که وزیر من در امر رسالت باشد تا برادر، وصی و خلیفه من در بین شما باشد. پیامبر (ص) دنبال برادر، وصی و خلیفه بودند و حضرت امیر هم اعلام آمادگی کردند. این عالم سنی هم ذکر می کند که پیغمبر (ص) فرمود: پس تو برادر، وصی و خلیفه من در بین این قوم هستی. و به قبیله هم فرمود که از این به بعد باید از علی اطاعت کنند. وهابیان حدیث مزبور را به این صورت تقطیع و حذف کرده اند. از این نمونه ها فراوان است.
کتاب دیگری در مکه چاپ شده که به شدت علیه شیعه است. در این کتاب نوشته شده است: «قال علی ابن موسی الرضا: نحن ابناء الله!» علی بن موی الرضا گفت: ما پسران خدا هستیم! آدرس آن را هم اصول کافی، جلد۳، چاپ تهران ذکر کرده است. با مراجعه به این کتاب می بینیم از ریشه دروغ است. در اصول کافی به نقل از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام آمده است «نحن امناء الله»؛ ما امین های خدا هستیم. اما وهابیان در مقام تحریف، «م» را به «ب» تبدیل کرده و نوشته اند ابناء الله!
در ادامه این تحریف ها و دست بردن در محتوای منابع اسلامی، کار دیگر آن ها گزینش و خلاصه کردن کتاب هاست و دقیقاً چیزهایی حذف می شوند که در تمجید از اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و یا دال بر طعن نسبت به ابوبکر و عمر و عثمان و خلفا هستند!
پویا: با توجه به این که عربستان سعودی، پایگاه اصلی وهابیت است، موسم حج باید فرصت مناسبی برای این فرقه به شمار آید. بسیاری از زائران کعبه و مسجد النبی پس از بازگشت از سفر حج، خاطره های فراوانی درباره ی فعالیت گسترده وهابیت علیه شیعه بیان می کنند. برنامه وهابیت دراین زمینه به چه شکلی انجام می گیرد؟
حجت الاسلام و المسلمین مرادی: از زمینه های عمده تبلیغی وهابیت، استفاده از موسم حج است. افراد مناظره کننده ی فراوانی تربیت شده اند که شبهات وهابیت را به زبان های مختلف و به صورت چهره به چهره برای حاجیان کشورها توضیح می دهند. علاوه بر آن، کتاب و جزوه های فراوانی هدیه می دهند و آرام آرام حاجیان را در سایه ی انحرافات خودشان در می آورند. برخی آمار در این زمینه تکان دهنده است. فقط در حج سال ۱۳۸۱، ده میلیون وششصد و هشتاد و پنج هزار جلد کتاب – که اغلب ضد شیعی هستند – به ۲۰ زبان دنیا در بین حاجیان، رایگان توزیع شده است.
اخیراً کتابی علیه شیعه نوشتند و آن را در تیراژ میلیونی چاپ و پخش کردند! قرار بود صد هزار نسخه از آن در کویت توزیع شود. یکی از معتمدین آن جا نامه ای به پادشاه کویت نوشت و گفت: «اگر این کتاب ها توزیع شود، کویت به لبنان دیگری مبدل خواهد شد.» علیه شیعه کتاب های تهاجمی فراوانی نوشته شده است که بلافاصله به فارسی ترجمه و به حاجیان فارسی زبان هدیه می شود. و از آخرین نمونه های آن می توان به کتاب «سؤالاتی که باعث هدایت جوانان شیعه شد» اشاره کرد.
پویا: فعالیت های تبلیغی که اشاره فرمودید، بیش تر با گرایش کلامی، تاریخی و اعتقادی انجام می شود. با توجه به این که وهابیت با شیعه اختلاف جدی در نگاه سیاسی دارد. آیا در این زمینه هم از سوی آن ها کاری انجام شده است؟
حجت الاسلام و المسلمین مرادی: شگرد وهابیت در بعد سیاسی، تهمت های ضد شیعی است. کتابی به اسم «و جاء دور المجوس» یعنی و «زمانه مجوسیان آمد»، نوشته شده است که منظور از مجوس، ایرانیان هستند. این کتاب را عبد الله محمد قریب دانشمند مصری نوشته است. در این کتاب گفته شده که انقلاب [امام] خمینی، مجوسی و غیر اسلامی است. آن ها عربی بودن را مساوی با اسلام می دانند! بعد ادامه می دهد: این انقلاب کسروی است و محمدی نیست. وهابیت شیعیان ایران را پیروان کسروی می نامد! (می دانید که کسروی یک دگر اندیش منحرف با عقایدی موهوم بود که خودش با عقایدش به درک واصل شد،) در جای دیگری از این کتاب می نویسد: خطر حاکمان تهران برای اسلام از یهودی ها بیش تر است! و ما از آن ها خیری انتظار نداریم! (آن ها وحدت و تقریبی را که شیعیان مطرح می کنند، اصلاً قبول ندارند؛ چون شیعه را خارج از اسلام می دانند و اتحاد و تقریب با کافر را اصلا مجاز نمی دانند.) در ادامه می نویسد: ما به خوبی می دانیم که آن ها به زودی با یهودی های اسرائیل هم دست می شوند و با مسلمان ها می جنگند! این کتاب قبل از جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل چاپ شده است. نمی دانم چگونه می خواهند جنگ شیعه با اسرائیل را توجیه کنند؛ چون قضیه برعکس شد. اولا شیعیان با یهودیان جنگیدند – آن هم به عنوان مدافع – و آن ها را شکست دادند. ثانیاً وهابی ها در آن زمان فتوا دادند که چون شیعیان لبنان کافر هستند، حق ندارید حتی برای آن ها دعا کنید، چه رسد به کمک! البته ۶۰- ۵۰ فتوا در مجموعه کتاب فتاوای علماء مکه و مدینه در مورد کفر شیعه به کفر اعظم و خارج بودن آن ها از اسلام صادر کرده اند و این مبنای آن هاست و علنا آن را اعلام می کنند.
در کتاب «اصول مذهب الشیعه الامامیه» آقای قفاری که از اساتید دانشگاه های مدینه آمده است: «[امام] خمینی اسمش را در اذان نمازها داخل کرده و حتی از اسم پیغمبر اکرم هم پیش انداخته است. پس اذان نمازها در ایران پس از این که [امام] خمینی به قدرت رسید در تمام استان ها و شهرهایشان این گونه است: الله اکبر الله اکبر خمینی رهبر اشهد ان محمداً رسول الله. »
باید این مسأله را از ذهنمان خارج کنیم که مردم دنیا می فهمند این حرف ها دروغ استد چون دنیا را رسانه ها اداره می کنند و شبکه الجزیره وهابی است. شبکه ای دارند که به زبان فارسی درباره وهابیت تبلیغ می کند. آن ها بوق های فرهنگی دنیا را در دست دارند. متأسفانه جهان شیعه در زمینه فرهنگی به صورت فراگیر و نهادینه شده کاری انجام نداده است. علمای شیعه فقط در برابر وهابیت بحث و مناظره می کنند. از طرف دیگر، وهابیان در دانشگاه های خود، شبهات وهابیت و در کنارش کافر بودن شیعه را هم القا می کنند. بنابراین فارغ التحصیل رشته فنی دانشگاه ریاض، فردی است که شما را کافر می داند.
پویا: در حال حاضر، عملکرد تبلیغی وهابیت، چه مناطقی را در بر می گیرد؟
حجت الاسلام و المسلمین مرادی: از نقاط قابل اسکان قطب شمال یعنی از مناطق جغرافیایی توندرا و تایگا تا جنوب استرالیا و نزدیک قطب جنوب و همچنین از جزایر سلیمان تا غرب امریکا، مناطق عمده و بزرگی دارند. میلیاردها دلار به طور دائم و سالیانه هزینه تبلیغات وهابیت در سطح جهان است. مراکزی در فیلیپین، شیلی، آرژانتین و جاهایی دیگر دارند که اصلا به نظر نمی آید آن جا کسی حاضر باشد بیاید وهابی شود.
پویا: با همه این تبلیغات گسترده، در حال حاضر وهابیت از نظر مقبولیت و موفقیت در این راه چه جایگاهی دارد؟
حجت الاسلام و المسلمین مرادی: خوشبختانه از آن جایی که نور حقیقت خاموش نشدنی است، این تبلیغات بازدهی مورد انتظار وهابیان را ندارد و می بینید که بسیاری از علمای اهل سنت در طول تاریخ شیعه شده اند. در دوران اخیر هم از این موارد زیاد است. خود وهابی ها نیز به این واقعیت اعتراف کرده اند. شیخ ربیع بن محمد در مقدمه کتاب الشیعه الامامیه فی میزان الاسلام می نویسد: «از مواردی که باعث افزایش تعجب من شد این است که برادرانی از ما و از جمله فرزندان یکی از علمای بزرگ و مشهور در مصر و برخی طلاب که مدت زیادی در حلقه های علمی ما بوده اند و نیز برخی برادران که حسن ظن به آن ها داشتیم، روش شیعه را دنبال کرده اند. »
یکی از نمونه هایی که در این زمینه اتفاق افتاد، مربوط به وهابی شیعه ستیز معروف، جناب آقای عصام العماد است. وی فارغ التحصیل دانشگاه امام محمد بن سعود در ریاض و شاگرد بن باز، مفتی اعظم عربستان سعودی و امام جماعت یکی از مساجد بزرگ یمن و شهر صنعا بود. ایشان کتابی علیه شیعه به نام ارتباط بین دوازده امامی ها و غالیان نوشت – غالیان افرادی که در حق ائمه اطهار غلو می کنند مانند علی اللهی ها و حسین اللهی ها – و کوشید ثابت کند شیعیان دوازده امامی، همان علی اللهی ها و حسین اللهی ها هستند. وقتی این کتاب چاپ شد، وهابیان بیشتر اطراف او را گرفتند و از وی حمایت کردند. عصام العماد بیش تر تحقیق می کند تا کتاب های دیگری بنویسد؛ اما در اثر تحقیقات، پس از مدتی خودش شیعه می شود! و شبهاتی را هم که در کتاب هایش بیان کرده جواب می دهد! نظیر این هارا فراوان داریم. دکتر محمد تیجانی تونسی و العقیلی از این جمله اند. العقیلی مشاور حسنی مبارک در امور حقوقی و از حقوقدانان برجسته و طراز اول جهان عرب بوده است. جناب شیخ معتصم سید احمد و هم چنین مرجع تقلید شافعیان کشور سوریه، از جمله کسانی هستند که اخیرا شیعه شده اند. این گرایش، به برکت حقانیت اسلام ناب است که فطرت حقیقت جوی انسان را سیراب و همه تبلیغات شیطانی فرقه های انحرافی را خنثی می سازد. اضافه شود ما با این حال بسیار ساده انگاری است که نسبت به هیاهوی فوق العاده وهابیت در بعد رسانه ای و تعدد مراکز تبلیغی آن ها در همه قاره های جهان ساکت بنشینیم و اقدامی صورت نگیرد مطمئنا قربانیان پیشرفت تبلیغی وهابیت در درجه اول شیعیان و اهل سنت ضد وهابیت خواهند بود. علاوه بر آن وظیفه فرهنگی ما اقتضا می کند دستبرد های وهابیت نسبت به کتب فراوان نگاشته شده در طول تاریخ سکوت نکنیم و این خیانت و جنایت فرهنگی فاش کنیم. طبعا باید مراکزی ایجاد شوند یا مراکزی که پژوهشی هستند این فضای فعالیت را ایجاد کنند کتب چاپی وهابیت را با همان کتب چاپ شده در گذشته مقایسه کنند و انحرافات را نشان دهند.
منبع:مجله ی پویا شماره ۷

نویسنده:حجت الاسلام و المسلمین مرادی

 

 

 

خواستگاه و پیداییش وهابیت

امتیاز کاربران

 

 

 

وهابیت نام فرقه‌ای است که ریشه‌ای آن به قرن چهارم و اعلام آن رسماً در قرن دوازدهم توسط محمدابن عبدالوهاب صورت پذیرفت. این فرقه خود را سلفی خوانند و نسبت وهابیت را ساخته و پرداخته دیگران می‌دانند. از بین رهبران سابق این فرقه تأثیر گزارترین آنها ابن تیمیه بود که در اثر پا فشاری بر عقاید خویش از طرف علماء اسلام تکفیر و راهی زندان شد و در همانجا در گذشت.سرانجام فرقه وهابیّت توسط محمدابن عبدالوهاب با همدست شدن آل سعود و همکاری دولت های استعمارگر رسماً اعلام گردید. او نیز از طرف مردم و علماء آ ن زمان و حتی نزدیکانش محکوم ومورد خشم آنها قرار گرفت . بعد از فوت او آثار و فرزندانی باقی ماند و امروزه به پیروان او وهابی گفته می‌شود.

مقدمه

اتحاد ویکپارچگی بین مذاهب اسلامی و حتی پیروان ادیان الهی، از شعار های اصیل اسلامی و رمز بقا وپیشرفت اسلام ومسلمین بوده است .زیرا وحدت و همدلی در تحکیم روابط بین فِرَق اسلامی و تشکیل امت یک پارچه در سراسر جهان ، نقش حیاتی دارد و به همان میزان تفرقه و پراکندگی بین امت های اسلامی شکننده و درد آور است. لذا قرآن کریم مسلمین را دعوت به اتحاد و از تفرقه و پراکندگی بر حذر داشته است.انسجام اسلامی در حقیقت روح هم گرایی و هم اندیشی را در کالبد جوامع اسلا می دمیده‌ به انها هویتی مستحکم می‌بخشد وزمینه ساز وحدت و یکپارچگی جهانی می گردد.
اما در مقابل دشمنان اسلام و در عصر حاضر استکبارجهانی ودولتهای استعمار گر که از دیر باز برای رویا رویی با نفوذ و گسترش اسلام کمر بسته واز پا ننشسته ، در مقاطع مختلف زمانی و مکانی از حربه های مختلف علیه اسلام استفاده میکرده اند و وقتی با جامعه دینی وحدت گرا مواجه شده اند برای رسیدن به اهداف شوم خویش از ابزار های همچون تخریب دین ، تفرقه میان مسلمین و تشکل فرقهای ساختگی استفاده می‌نماید.
در عصر حاضر یکی از فرقه های که با سائر فِرَق اسلامی روحیه تعامل وهمکاری نداشته وبر خلاف جریان وحدت امت های اسلامی شناور است فرقه «وهابیت» است . فرقه ای که ریشه‌ی آن درکشور عربستان وشاخ وبرگ هایش دربرخی کشورهای دیگر به چشم می‌خورد وبیشترین فاصله‌ی نظری وائدئولوژی را با مذهب شیعه ، نسبت به سایرفرقه های اسلامی دارد.بنا بر این می‌طلبد که آغاز و خاستگاه این فرقه و رهبران آنها و دخالت بیگانگان در پیداییش آن در این مختصر مورد بررسی قرار گیرد.
کلید واژگان: وهابی ، سلفی ، آل سعود ، استعمار

وهابیّت

وهابیّت نام مسلکی است توسط محمد ابن عبدالوهاب تمیمی که نسبش به وهب تمیمی میرسد رسما تاسیس شد. نام این مسلک را ازنام پدرش عبدالو هاب که از علمای بنام خودش بود ، گرفته اند و امروزه پیروان شیخ محمد فرزند عبدالوهاب به نام فرقه وهابیت معروف و مشهور است که این نسبت بر گرفته از نام پدر او« عبد الوهاب» است.
وهابیون خود را سلفیون نامیده و مدعی اند که ما فرقه سلفی هستیم و نسبت وهابیت را به خودشان نمی‌پذیرند و آن را ساخته و پرداخته مخالفین و دشمنان شان می‌دانند. سید محمود شکری آلوسی ( از طرفداران مذهب وهابی) می‌گوید : نسبت وهابی را دشمنان و هابیان به ایشان اطلاق کرده اند این نسبت صحیح نیست بلکه باید به محمد که نام پیشوای آنان است نسبت داده شوند و به آنان محمدیه بگویند ، زیرا او کسی است که مردم را به این امور دعوت می کرد ، از این گذشته شیخ عبدالوهاب ( پدر شیخ محمد ) در باره این عقاید با پسرش مخالفت داشت و بین پدر و پسر مناظرات و مباحثات رخ داد بنا براین چگونه می‌توان مذهبی را به کسی نسبت داد که خود با آن مذهب مخالفت داشته باشد .(۱)
برخی آورده‌اند: نسبت وهابیت را به پدر صاحب دعوت بعضی از معاصران او ازروی حسد وکینه توزی داده اند ومقصود شان این بوده است که وهابیا ن را اهل بد عت و گمراه معرفی کنند، علت اینکه آنان را بنام خود شیخ محمد نسبت نداده ومحمدیه نگفته اند این بود که مبادا پیروان این مذهب نوعی شرکت با نام پیامبر پیدا نکنند؛(۲)در حال که محمد ابن عبدالوهاب و پیروانش خود را موحدین می نامیدند و نام وهابی را دشمنانشان برایشان اطلاق کردند سپس این نام بر زبانها افتاد .(۳)اما برخی از نویسندگان به این باورند که وهابیت برای عبور سابقه شکل گیری این فرقه از عصر شیخ محمد و وصل آن به قرون اوائل اسلام وهمچنین عدم انحصار رهبریت این فرقه به شیخ محمد، چنین نسبتی را نپذیرفته و خود را سلفی می‌نامند. محمد سعید رمضان البوطی می گوید :
«وقتی مذهب وهابی منسوب به بنیانگذار شیخ محمد ابن عبدالوهاب (۱۱۱۵– ۱۲۰۶ه. ق) در نجد و برخی از اطراف جزیره العرب گسترش یافت و پیروان او از این واژه وهابیت که نشان می‌داد سر چشمه این مذهب تنها محمد ابن عبد الوهاب است ناخشنود بودند و همین امر نیز آنها را به آن داشت که واژه سلفیه را جایگزین این نام کنند . آنان بدین ترتیب به تبلیغ این لقب جدید به عنوان نامی برای مذهب قدیم خود پر داختند تا ازین رهگذر به مردم بگویند افکار و اندیشه های این مذهب ، به آنچه محمد ابن عبدالوهاب دارد محدود نمی شود ، بلکه به سلف برمی گردد» .(۴) بهرحال، پیروان محمدابن عبدالوهاب امروزه در دنیا علیرغم آنها با نام وهابی یاد می‌شود اما فرقه وهابیت مدعی اند که ما سلفی بوده و پیرو سلف صالح هستیم که عصر سلف صالح بهترین عصرها از بین اعصار بوده اند .
سلفی

سلف در لغت: سلفی از ریشه ای سلف به معنای پیشین است . ابن منظور میگوید : سَلَفَ ، سَلَفاً و سُلُوفَاً یعنی پیشی گرفت .(۵)
سلف در اصطلاح: «سلف عبارت است از همان قرنها ی اول که بهترین قرنهای این امت است. قرنهای که درآن ها فهم اسلام ، ایمان ، سلوک والتزام به آن تحقق یا فت . سلفی گری نیز عبارت است از رجوع به آنچه سلف اول در فهم دین اعم از عقیده، شریعت وسلوک داشتند».(۶) لذا در قرن چهارم هجری گروه فقیه و محّدث پیدا شدند و با شعار زنده کردن آراء فقیهان ومحدّثان گذشته به میدان آمدند و ادعای سلفی گری نمودند و به همین جهت به آنها « سلفیون» یا «سلفیِه» می‌گفتند.(۷) «سلفیون» با دو ویژگی جریان سلفی گری را بوجود آورد : الف) احیای سیره «سلف صالح»؛ یعنی مسلمانان صدر اسلام ، زیرا آنها مدعی شدند که امت پیامبر(ص) منحرف شده اند و باید آنها به راه مستقیم وسیره سلف صالح برگردند و از آنچه در دوره های پس از پیامبر(ص) و اصحاب بزرگش ، افزوده شده دوری گزینند . ب) ظاهر گرایی در فهم آیات وروایات ، یعنی آنها در فهم وبرداشت از آیات وروایات هرگز به تأویل وتفسیر نمی پرداختند و استفاده از شیوه های عقلی را در اسلام از امور جدید می پنداشتند(۸)و قائلند که عقاید باید از ظاهر کتاب وسنّت اخذ گردد و عقل را یارای ورود به این میدان نیست .(۹)
برخی دو واژه سَلَف و خَلَف را به معنا ی قدما و متأ خرین دانسته است که وقتی در فرهنگ اسلامی وقتی واژۀ سَلَف بکار می رود معمولا صحابه و تابعان ومحدثان بزرگ قرن دوم وسوم قمری منظور است . وهابیان با استفاده از کلمه سلفیه ادعا می کنندپیرو رَوِش وعقا‌ید سلف(قرون اوائل اسلام) هستند .(۱۰)در مجله پویا آمده است : از جمله عناوین و القابی که وهابیان بر خود گذاشته اند و به آن افتخار می‌کنند سلفیه است به اعتقادآنان بهترین عصر ، عصر سلف صالح است ؛ عصری که به پیامبر (ص) و زمان نزول وحی نزدیک تر است و چون مسلمین صدر اسلام سنت پیامبر (ص) و قر آن کریم را بهتر درک می‌کردند ، فهم آنان حجت است . اخیرا مشاهده می شود که وهابیان از اطلاق عنوان وهابی به خود پرهیز می‌کنند و در صدد تعویض آن با عنوان سلفیه بر آمده اند .(۱۱)بنا براین سلف در لغت به معنای سابق و پیشین است و در اصطلاح به صحابه ،محدثان و علماء قرن اول ، دوم و سوّم اسلام گفته می‌شود ، و کسانیکه ادعای بازگشت به «سیره صالح» یعنی مسلمانان صدر اسلام را دارند «سلفیه» گفته می شود، لذا فرقه وهابیت خود را سلفی خوانده و تلاش دارند سیر تاریخی شان را به آن دوران برسانند.
در حال که بنا بر گفته برخی از صاحب نظران اهل سنت ، چنین نسبتی عاری از حقیقت و دور از واقعیت است چنانکه «البوطی» چنین نسبتی را در زمان حاضر بدعت می داند و درکتاب«سلفیه‌بدعت یا مذهب» اورده است :
امروز اگر مسلمانی خود را چنین تعریف کند که وا بسته به مذهبی است که امروز سلفیه نا میده می شود، بی تردید بدعتی گذاشته است ، زیرا اگر مقصود از واژۀ سلف همان چیزی با شد واژۀ اهل سنت وجماعت به ان دلالت می کند برای جماعت مسلمانان نامی جز انچه سلف بر ان اجماع کرده اند گذاشته وبدین ترتیب بدعتی به میان اورده است چنین نامگذاری بدعت امیز بی دلیل را همین بس که می تواند اشفتگی ودرهم امیختگی و شکافی بین صف های مسلمانان در پی دارد . اگر هم مقصود از سلفیه چیزی برابرنهادۀ عنوان اهل سنت وجماعت نباشد-که واقعیت همین است- در این صورت تردیدی نخواهد بود که استفاده از این واژه و جایگزین ساختن ان –به مفهوم باطل خود –با واژۀ اهل سنت وجماعت که سلف به ان اجماع داشته اند بدعت است .(۱۲)امّا آنچه به نظر می‌رسد این است اگر وهابیت سیره نظری و عملی شان را منطبق با سیره و روش مسلمین صدر اسلام می‌داند و بدان جهت خود را سلفی می نامند تا سیره مسلمین صدر اسلام را احیا کند ؛ عاری از حقیقت و دور از واقعیت است ،( چنانکه ادعای سلفیون نیز به همین مبنا بر خلاف واقعیت بود) و اما اگر وهابیت خود شان را از همان جریان که در قرن چهارم بنام «سلفیه» در مقابل مکتب معتزله پدید آمد بدانند قابل قبول است زیرا هم آن دو ویژگی که عبارت بود از: الف) ادعای بازگرداندن امت اسلام از انحراف به صراط مستقیم .
ب) جمود فکری و ظاهر گرایی در فهم آیات و روایات
در این فرقه به خوبی مشاهده میشود زیرا آنها بر اساس فهم و برداشت سطحی وظاهری شان از برخی آیات و روایات ، امت های اسلامی را تکفیر نموده و یا مشرک خوانند. و از طرفی دیگر بر اساس سیر تاریخی، ریشه های فکری و رهبران این فرقه از همان قرن چهارم هجری آغاز می‌شود.
تاریخ پیدایش وهابیت

در میان رهبران این فرقه تنها کسی که همپیمان برای ترویج عقاید خود یافت و موفق شد با استفاده از قدرت سیاسی ، نظامی،اقتصادی به نفع عقاید خویش بهره ببرد محمد ابن عبدالوهاب، از علمای نجد در قرن دوازدهم هجری بود .
امّا باید دانست که وی مبتکروبوجود آورنده عقاید وهابیان نبوده بلکه قرن ها قبل از او این عقاید یا رگه های ازآنهاپدید آمده و توسط دیگران اظهارشده بود تا انکه سرانجام درقرن دوازدهم بصورت مذهب درآمد و توسط محمدابن عبدالوهاب ساماندهی شد.
خوبست برای آگاهی بیشترنگاهی بیندازیم به تاریخ کسانی که درین مسیر پیشگام وشیخ محمد به شدت تحت تأثیرافکار آنان قرار گرفته و نخل این عقاید توسط اوبه ثمر نشست :
۱: ابو محمد حسن بن علی بن خلف بَر بَهاری

در قرن چهارم هجری (۳۲۳ ه- ق)گروه از اهل حدیث بوجود آمدند که خود را سلفیه نامیدند،به این اعتبار که خود‌ را پیرو صالح سلف صالح می شمردند و در رفتارو باور هایشان خود را تابع پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اصحاب تابعین میدا نستند این گروه به پندار خویش، در صدد احیای سیره سلف ، یعنی مسلمانان صدر اسلام بودند ومدعی شدند که امّت پیامبر رااز انحراف و اشتباه به را مستقیم بر میگردانند. آنان برای تحقق اهداف خود می خواستند همه به سیره سلف صالح باز گردند . یعنی مانند آنان بیندیشند و عمل کنند . و از آنچه که در دوره های پس از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌االه) و اصحاب بزرگش افزوده شده است دوری گزینند. سلفیه چون خود رابه احمدحبل،پیشوای حنابله منسوب می کردند.به حنابله نیزمعروفند. (۱۳)سلفیان با معتزله به شدت به نزاع پرداختند،زیرامعتزله عقل گرابودند، ولی این گروه عقل گرایی را در اسلام از امور جدید می پنداشتند.(۱۴) آنان به ظاهرآیات واحادیث بسنده میکردند و هرگز به تاویل و تفسیر نمی پرداختند.
ابو محمد حسن بن علی بن خلف بَربَهاری از رهبران این گروه بود،که باورها وآرای ویژه ای داشت ، او به یاران خود گفته بود، هرکه با عقاید او مخالفت کند ،اموالش را غارت کنند وخرید وفروش آنها را بر هم زنند .یکی از فتاوای بَربهاری این بود که هر نوع مرثیه خوانی بر امام حسین و اهلبیت (ع) ممنوع،واعلام کرد کسانیکه بر اهلبیت مرثیه خوانی کند محکوم به قتل است . وی زیارت مزارهای را منع کرد و شیعه را کافر وگمراه خواند. او برای خداوند شبیه ومانند قائل بود. ومی گفت خداوند در روز قیامت ، دیده می شود. (۱۵)برداشت سطحی و تکیه بر باور های ذهنی ، غرور ، و تعصب بربهاری و یارانش سبب شد فتنه جویی آنان بالا گیرد وآرامش از جامعه رخت بر بندد . خلیفه الراضی با نکوهش باورها ورفتاراین گروه مخالف بود و آنان را تهدیدکردکه درصورتی که ازعقاید ورفتارهای خوددست برندارندگردنشان رامی زند وخانه ومحله هایشان به آتش کشیده میشود.(۱۶) پس از این حکم بربهاری متواری شد ودر سال ۳۲۹ ه.ق در ۹۶ سالگی در حالی که درخانه ی زنی پنهان شده بوددرگذشت واورادرهمان جابدون اینکه کسی بداند دفن کردند.(۱۷)
۲: عبدالله بن محمد عکبری

او ازعلمای قرن چهارم حنبلی مذهب و معروف به ابن بطه بود. از افکار او انکار زیارت وشفاعت بود.سفربرای زیارت قبرپیغمبررا سفرمعصیت نامید وهمین طور سفر به قبورانبیاوصالحین راکه به قصدعبادت باشد، مخالف سنت پیامبرواجماع
دانست.(۱۸)
۳: ابن تیمیه

بدنبال روش افراطی معتزله در استفاده از عقل و روش تفریطی اهل حدیث در سرکوب عقل مذهب اشعری که درواقع تعدیل این دو جریان بود، در اوائل سده چهارم هجری ، توسط ابوالحسن اشعری پا به میدان گذاشت اما با ظهورمذهب اشعریه مکتب سلفیه ازرونق افتاد ولی به کلی منسوخ نشد.این مذهب بار دیگر در قرن هشتم هجری با تبلیغ ابن تیمیه حرّانی دمشقی حنبلی گسترش یافت و وی تفکر سلفیه را احیا و گسترش داد .
احمد ابن تیمیه در دهم ربیع سال ۶۶۱ ه. ق در شهر حرّان (از توابع شام ) دیده به جهان گشود. و تحصیلات اولیه را در آن سرزمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده‌اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید.
او فقه حنبلی را نزد پدرش ومدارس حنا بله فرا گرفت تا اینکه در سن۲۰ سالگی پدرش را از دست داد و به جای پدر به عنوان یک روحانی زندگی می‌کرد،تا آنکه او روزی در تفسیرآیه« الرحمن علی العرش استوی»(۱۹)به جسمانیت خدا قائل شد و غوغایی را بر پا کرده و گروهی از فقهاء بر ضد وی قیام کردند.(۲۰) او مبارزه ای تندی با عرفان وصوفی گری ، فلسفه و کلام آغاز نمود وهمه مباحث آنان و رهبران فرقه های مختلف اسلامی را به عنوان «بدعت گذار» طرد و تخطئه نموده و آن را انحراف از دین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌االه) دانست . بدیهی است این موضع تند و شدید ابن تیمیه تقابل و موضع گیری اکثریت مسلمانان و علماء و رهبران آن تفکرات را در پی داشت زیرا تکفیرو بدعت گذار نامیدن آنها چیزی نبود که قابل اغماض باشد ، لذا بار ها از طرف قضات و علمای اسلامی محکوم به زندان گردید(۲۱) و حتی برخی او و هوا دارانش را مهدورالدم دانست چنانکه شوکانی می گوید:« پس از زندانی شدن ابن تیمیه، بر اساس فتوای قاضی مالکی دمشق که حکم به کفر او داده بود ، در دمشق ندا در دادند که هرکس دارای عقاید ابن تیمیه باشد خون ومالش حلال است».(۲۲)ابن تیمیه همواره با آراء خلاف خود افکار عمومی را متشنج و احساسات مردم را جریحه‌دار می‌کرد و از طرفی انتشار افکار «ابن تیمیه» در دمشق و اطراف آن غوغایی به پا کرد لذا علمای اسلام او را تکفیر و به ارتداد او حکم نمودند و بنا به فتوای علماء دستگیر و روانه زندانی در مصرشد و چندین بار از زندان خارج ، و برایش پیشنهاد توبه نمودند ولی او نپذیرفت (۲۳) او بارها بر اثر پافشاری به موضع و اندیشه های خود در برابر دیگران با حکم قضات چهار مذهب (حنبلی ، شافعی ، حنفی و مالکی ) راهی زندان شد. تا اینکه سرانجام در سال ۷۲۸ ه . ق در زندان در گذشت.(۲۴)علامه شبلی نعمانی در کتاب تاریخ علم کلامش با وجود که از شخصیّت او تعریف نموده است در مورد او می‌نویسد: «اودر برخی مسائل با رای عام مخالفت کرده بود علماء بضدیّت برخاسته و به در بار شاهی شکایت بردند».(۲۵)
عقاید ابن تیمیه

ابن تیمیه دارای افکار و نظریات اعتقادی خطرناک و عجیبی است که فریاد علمای اسلام را بر آورده و بار ها محکوم و راهی زندان شد . اما اصول اعتقادی وی را می توان درسه مورد خلاصه کرد.
۱- اعتقاد به جسمانیت خدا ورؤیت حسی او

اومیگوید:عموم منسوبین به اهل سنت اتفاق دارند واجماع سلف نیز بر این دست که ذات احدّیت قابل روئیت و درآخرت با چشم دیده می شود ولی در دنیا نمی توان دید. اما درباره پیامبر اختلاف است که آیا او خدا را در این دنیا دیده است یا نه؟
او می‌گوید : خدا می شنود ، آگاه است ، سخن می گوید، خشنود وغضبناک می شود و در روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلی می کند و هر شب هر طوری که بخواهد در بر آسمان فرود می آید ومی گوید : آیا کسی هست که مرا بخواندومن اجابتش کنم وطالب مغفرتی هست تا او را بخشم وتوبه کنندۀ تا اورا بپذیرم ؟خداوند این کار را تا طلوع فجر انجام می دهد . هرکس فرود آمدن خدا را بر آسمان دنیا انکار کند یا تاویل برد بدعت گزار و گمراه است.(۲۶)ابن بطوطه – از عالمان هم عصر ابن تیمیه – می گوید : من در دمشق بودم . روز جمعه بود . ابن تیمیه در مسجد جامع این شهر برای مردم موعظه می کرد که من نیز در مسجد حضور یافتم . وی در بین سخنانش گفت : خداوند همچنان که من از پله این منبر فرود می آیم ، به آسمان دنیا فرود می آید . این بگفت و یک پله از منبر فرود آمد.(۲۷)در جای دیگر دارد : بالابردن دستها در حال دعا دلیل بر آن است که خداوند در جهت بالا ست . وابو حیان نیز نقل نموده است که در کتاب العرش (تالیف ابن تیمیه) چنین آمده : «اِنّ اللّهَ یَجلسُ عَلَی الکُرسی…» خداوند بر کرسی نشسته ….ورسول خدا نیز با او نشسته است.(۲۸)
۲-عادی جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیای الهی بعد از مرگ

ابن تیمیه معتقد است تمام پیامبران واولیای الهی پس از مرگ کوچکترین تفاوتی با افراد عادی ندارند. او ضمن متهم کردن شیعیان در این باره می‌گوید: شیعیان فکرمی کنند وجود نبی پس ازوفات درمیان آنها مثل وجودش درزمان حیات است واین غلط بزرگ است . پس با استدلال با روایتی می گوید : « لَیسَ فی وجودِ القبورِ امانٌ» یعنی قبور نمی تواند پناهی برای امت باشد(۲۹) .
به نظر ابن تیمیه هرکس به قصد زیارت قبر پیامبر سفر کند وهدف اصلی رفتن به مسجد آن حضرت نباشد چنین کسی از اجماع مسلمین مخالفت کرده و از شریعت سید المرسلین خارج است . هرگونه زیارت قبور چه پیامبر یا غیر آن ، شرک وحرام است.(۳۰)
نجم الدین طبسی آورده است : وی زیارت قبر را مطلقا ممنوع دانسته و تحریم کرده است و نماز در این سفر را شکسته نمی‌داند و اگرکسی مرده ای را که در برزخ به سر می‌برد شفیع قرار دهد و یا طلب کمک کند مشرک است.(۳۱) مسح وبوییدن هر قبری وقبر پیامبران شرک است.(۳۲)
ابن‌تیمیه برخی آراء و دیدگاه هایی را مطرح می‌کند که پیش از او هیچ یک از علمای اسلام نگفته اند . وی با لجاجت خاصی به جنگ همه می‌رود و از این رو‌، از همان زمان و پس از آن ، افکار عمومی اهل سنت بر او شورید و بارها دستگیر و زندانی شد و ده ها کتاب بر رد اندیشه های او نوشتند .
۳- انکار فضائل اهلبیت (علیهم السلام)

مورد سوم از اصول اعتقادی ابن تیمیه انکار فضائل مسلّم اهلبیت عصمت وطهارت که در صحاح و مسانید اهل سنت وارد شده است تشکیل میدهد. وی در کتاب خود به نام منهاج السنهاحادیث مربوط به فضائل ومناقب امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و خاندانش را بدون ارائه مدرکی ، انکار می‌کند و همه را مجعول می داند . برای نمونه وی می‌گوید :
الف) نزول آیه «انما ولیکم الله ورسوله…..»(۳۳) در باره علی ، به اتفاق اهل علم دروغ است(۳۴). این در حالی است که بیش از ۶۴ محدّث و دانشمند ، به نزول ان در باره امام علی(علیه‌السلام) تصریح کرده اند.(۳۵)
ب)وی نزول آیه « قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودّه فی القربی»(۳۶) را در باره خاندان رسالت تکذیب می‌کند،(۳۷) در حالی که بیش از ۴۵ محدّث و دانشمند آن را نقل کرده اند.(۳۸)
۳- ابن قیَم

ابن قیَم جوزیه شاگرد وهمکار نزدیک ابن تیمیه است ، او بعد از این که غائله ابن تیمیه با مرگ او در سال ۷۲۷ در زندان پایان یافت تلاش فراوان کرد تا افکار استادش را ترویج کند ولی آثاری از افکار استادش بجای نگذاشت ، او همانند استادش قائل به رؤیت خداوند تبارک وتعالی است و کتابی دارد به نام «کافیهالشافیه» که یکی از علمای حنبلی بنام احمد بن ابراهیم شرح مفصلی در دو مجلد بنام «توضیح المقاصد» بر آن نوشته است .(۳۹) ابن قیم در کتابش در مورد این که اهل بهشت خداوند را می بیند وبه وجه کریم او نظر می‌افکنند چنین گفته:
ویَرَونَهُ سبحانَهُ مِن فَوقِهِم رؤی العِبادِ کَما یُری القَمَران هذا تَواتَرَ عَن رسول الله‌لَم یُنکِرَهُ اِلّا فاسِدُ الایمان
(اهل بهشت خداوند را از بالای سر خود می‌بینند ، به همان نحوی که خورشید و ماه را می بینند ، این سخن بطور متواتر از پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌االه) رسیده است و جز کسانی که ایمان شان فاسد است ، کسی دیگری منکر آن نیست ).
شارح گوید که تمام انبیاء و مرسلین و صحابه و تابعین وائمه اسلام بر این امر(دیدن اهل بهشت ذات احدیت را) اتفاق دارند امّا اهل بدعت مانند جهمیه ،معتزله ، باطنیه و رافضه منکر رؤیت هستند در حال که رؤیت خدا در قرآن هم بطور تصریح و هم بطور تعریض آمده است .(۴۰)
۴- محمد ابن عبد الوهاب

محمد بن عبدالوهاب ‌ در سال ۱۱۱۵ ،‌ در شهر عیینه ،‌ از توابع نجد عربستان به دنیا آمد،‌ او فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت و آنگاه برای ادامه تحصیلی رهسپار مدینه منوره شد. او در دوران تحصیل مطالبی به زبان می‌آورد که نشانگر انحراف فکری او بود به طوری که برخی از اساتید او نسبت به آینده او اظهار نگرانی می کردند. گفتنی است که وی مبتکر و بنیانگذار فرقه وهابیت نبود بلکه قرنها پیش از او این عقاید یا بخشی از آن توسط برخی از عالمان کج اندیش حنبلی مانند ‌ ابن تیمیه و شاگردان او اظهار شده بود،‌ ولی با توجه به مخالفت‌های صریح علمای اهل سنت و شیعه در بوته فراموشی سپرده شده بود،‌ و مهمترین کاری که محمد بن عبدالوهاب انجام داد این بود که عقاید ابن تیمیه را به صورت یک فرقه جدیدی درآورده وآن را اعمال وتطبیق نمود که با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب شیعه تفاوت داشت. محمدابن عبدالوهاب افکار خود را از ابن تیمیه (احمدابن عبدالحلیم دمشقی متوفای ۷۲۸)که تقریبا چهار قرن قبل از او می زیسته گرفته است ، در حقیت او مجری افکار و معتقدات ابن تیمیه (ایده ئولوک وهابیه)بود (۴۱)
الف) شیخ محمد و آغاز ترویج وهابیت

‌ محمد بن عبدالوهاب در آغاز کارش به بصره آمد،‌ و عقایدش را اظهار نمود،‌ که با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد،‌که در نتیجه مردم علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون کردند. او سپس به بغداد و کردستان و همدان و اصفهان روانه شد و سرانجام به زادگاه خویش برگشت .او در زمان حیات پدرش جرأت اظهار عقائد خویش را نداشت ولی پس از آن که پدر او در سال ۱۱۵۳ درگذشت محیط را برای اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فراخواند ولی اعتراض عمومی مردم که نزدیک بود خونش را بریزند، او را ناگزیر کرد تا به زادگاه خویش عیینه باز گردد،‌ و بر اساس پیمانی که با امیر آنجا « عثمان بن معمر» بست که هر دو بازوی یکدیگر باشند،‌ عقاید خود را تحت حمایت او بی‌پرده مطرح ساخت ، ولی طولی نکشید که حاکم عیینه به دستور فرمانروای احساء وی را از شهر عیینه اخراج کرد.
محمدبن عبدالوهاب به ناچار شهر درعیه را با پیمان جدیدی که محمد بن سعود حاکم درعیه بست که حکومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبدالوهاب باشد برای اقامت بر گزید.او در آغاز کار به مطالعه زندگی نامه مدعیان دروغین نبوت مانند «‌ مسیلمه کذاب » ،« سجاج » «اسود عنبسی»‌ و« طلیحه اسدی» علاقه خاصی داشت، ‌برخی از اساتید و علماء‌ و حتی پدرش وی را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وی منع می‌کردند. اولین کتابی که بر رد عقاید باطل وی نوشته شد توسط برادرش «‌سلیمان بن عبدالوهاب » به نام «الصواعق‌الالهیه فی‌الرد‌علی‌الوهابیه» بود.(۴۲)سلیمان در کتابش درباره برادرش می نویسد : «امروز مردم به کسی مبتلا شده اند که خود را به کتاب سنت نسبت می‌دهد و از علوم آن دو استنباط می‌کند واز هرکس که با او مخالفت کند باکی ندارد و مخالفان خود را کافر می‌داند در حالی‌که یک نشان از نشانه های اجتهاد در او نیست بلکه سوگند به خدا حتی یک دهم از نشانه‌ی آن در او وجود ندارد با این وضع،گفتارش در بسیاری از مردم تاثیر گذاشته پس انا‌لله‌وانا‌الیه راجعون».(۴۳)محمد بن عبد الوهاب بر اثر فشارهای عالمان واستاد ان خود سرزمین پدرش را ترک وبه بصره مسافرت کرد . برخی از علمای اهل سنت مردم بصره را از اندیشه های انحرافی ابن عبدالوهاب آگاه ساخته و مردم را از همراهی او بر حذر داشتند.(۴۴)
بعد از روی کار آمدن محمدابن عبدالوهاب اولین کاری که او و هوا دارانش انجام داد،‌ ویران کردن زیارتگاههای صحابه و اولیاء در اطراف عیینه بود که از جمله آنان تخریب قبر « زید بن خطاب » برادر خلیفه دوم بود که با واکنش شدید علماء و بزرگان مواجه گردید به دنبال آن امیر عیینه به ناچار شیخ را از این شهر بیرون کرد.در‌عصر ظهور افکار محمد بن عبدالوهاب یعنی در قرن ۱۲ هجری موقعیت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبی که برای مسلمانان پیش آمد و کشورهای اسلامی از هر طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشت،‌ کیان امت اسلامی از سوی انگلیس،‌ فرانسه، روس و آمریکا تهدید می‌شد،‌ جامعه اسلامی بیش از هر زمان دیگری نیاز به وحدت کلمه داشت.ترویج آراءابن تیمیه توسط محمد ابن عبدالوهاب و همچنین حمله وحشیانه آنها به مناطق مسلمان نشین در زمانی بود که امت اسلام از چهار سو مورد هجمه استعمار گران صلیبی قرار داشت: انگلیسی ها بخش عظیمی از هند را (با زور وتزویر) از دست مسلمانان خارج ساخته و با پایان دادن به شوکت امپراطوری مسلمان تیموری ، خواب تسخیر پنجاب و کابل و سواحل خلیج فرس را می‌دیدند و قشون آنها گام به گام به سمت جنوب وغرب کابل پیشروی می‌کرد. فرانسویها به رهبری ناپلئون مصر ، سوریه وفلسطین را با اعمال زور اشغال کرده و در حالی بود که به امپراطوری مسلمان عثمان چنگ و دندان نشان می‌دادند و خیال نفوذ در هند را به سر می‌پروراندند. روسهای تزاری(که مدعی جانشینی «سزارهای مسیحی» روم شرقی بودند ) باحملات مکرربه ایران و عثمانی می‌کوشیدند قلمرو حکومت خویش را از قسطنطنیه و فلسطین تا خلیج فارس گسترش دهد . در آن زمان حتی آمریکاییها نیز چشم طمع به کشور های اسلامی شمال آفریقا دوخته و با گلوله باران شهرهای لیبی و الجزایر سعی در نفوذ به جهان اسلام داشتند .
در چنین دوران سختی که مسلمانا ن نیاز حیاتی به همدلی وهمکاری بر ضد دشمن مشترک داشتند محمد ابن عبدالوهاب مسلمانان را به جرم «شفاعت خواهی از پاکان» و «زیارت اولیاء خدا» مشرک و بت پرست و واجب القتل خواند و مناطق شیعه وسنی نشین حجاز ، عراق، شام و یمن را بخاک و خون کشید و اموال مسلمین را (به عنوان غنمیت جهاد با کفار ) به غارت بردند.(۴۵) محمد ابن عبدالوهاب در کتاب کشف الشبهات می نویسد: کسانی که فرشتگان و پیامبران واولیاء الله را شفیع قرار داده ، وبوسیله آن نزد پروردگار تقرب می جویند ، خون شان حلال و قتل آنها جایز است .(۴۶)
ب) شیخ از دیدگاه بستگان و اساتیدش

محمدبن عبدالوهاب در مدینه درس می خواند.پدر و برادرش، مردانی عالم و متدین بودند.شواهدی در دست است که بر اساس آن، پدر و برادر و برخی از اساتید او، پیش بینی کرده بودند که محمد ابن عبدالوهاب از راه راست منحرف خواهد شد و با رهبری خود، مردم را به گمراهی خواهد کشانید. این پیش بینی آنها، بر اساس مطالعه در رفتار و کردار غیر عادی محمد ابن عبدالوهاب انجام گرفته بود، به ویژه که رفتار و کردار او غالباً بر ضد مسایل آگاهی بخش مردم و متکی بر سرزنش آنها بود۱ . همان گونه که آمد،بیشتر معلمان محمدبن عبدالوهاب،گمراهی او و امکان فراهم آمدن پیروانی را برای او،پیش بینی کرده بودند و سرانجام پیش گویی های آنان حقیقت پیدا کرد.محمدبن عبدالوهاب گمراه شد و گروه انبوهی از مردم غافل را اغفال کرد.به هر حال، وی مدعی بود که مصلح است و چنین وانمود می کرد که هدف خاص او از ایجاد فرقه وهابیت، تجدید عقیده خالص و محکم توحیدی و به دور از شرک است.وی مدعی بود که مردم از طریق عبادت خدای یگانه، منحرف شده اند و ششصد سال است که در مسیر جاده کفر و شرک است،گام بر می دارند.او همچنین خود را موظف می دانست که برای احیاء توحید خالص باید حرکتی را آغاز کند و در پیشبرد این عقیده، به آیات متعدد قرآنی متوسل می شد(۴۷).
بدین جهت شماری از علما برجسته از جمله شیخ سلیمان ، برادر محمد ابن عبدالوهاب و نیز تعدادی از معلمان سابق او، مقالاتی یر ضد اصول وی ، منتشر ساختند . دکتر منیر العجلانی می‌نویسد: محمد بن عبدالوهاب در آغاز کارش به بصره آمد،‌ و عقایدش را اظهار نمود،‌ که با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد،‌که در نتیجه مردم علیه او قیام نموده که نزدیک بود خونش را بریزند ، او را از شهر بیرون کردند. او سپس به بغداد و کردستان و همدان و اصفهان روانه شد و سرانجام به زادگاه خویش عیینه باز گشت و مردم را به آیین جدید خود فراخواند.در آنجا پیمانی با « عثمان بن معمر» (امیر آنجا) بست که هر دو بازوی یکدیگر باشند،‌ عقاید خود را تحت حمایت او بی‌پرده مطرح ساخت ، ولی طولی نکشید که حاکم عیینه به دستور فرمانروای احساء وی را از شهر عیینه اخراج کرد .محمدبن عبدالوهاب به ناچار شهر درعیه را برای اقامت برگزید و پیمان جدیدی مبنی بر اینکه حکومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبدالوهاب باشد مشغول فعالیت شد (۴۸)
ج) شیخ محمد واستعمار

یکی از عوامل پیشرفت و ترقی اسلام وحدت و انسجام مسلمین در مقابل دشمن بود چنانکه قرآن مجید مسلمین را به این امر مهم فرا خوانده و از تشتت و پراکندگی نهی نموده است « واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا» (۴۹)به عبارتی می‌توان گفت انسجام اسلامی در حقیقت روح هم گرایی،هم نوایی ، هم دلی، هم اندیشی وهمراهی را در کالبد جوامع اسلامی دمیده و به انها هویتی مستحکم می بخشد وزمینه ساز دولت و امت اسلامی گردد.امّا بیش و پیش از خود ما مسمانان ، دشمنان اسلام به اهمیت این عامل پی برده است . از این رو، از دیر باز همواره در کمین نشسته ودر صدد برا مده اند که با هر تر فند وبها نه ی آحاد ، گروه ها وجوامع اسلا می را با یکدیگر در گیر سازند تا هیچگاه طعم شیرین اتحاد وانسجام اسلامی را نچشد ، بلکه بر عکس در موارد ی حتی به جان هم بیفتند وسر مایه های اقتصادی و انسانی یکدیگر را نا بود سازند .
به شهادت تاریخ و با توجه به پیامد های نا گوار فتنه انگیزی استکبار واستعمار جهانی ، بویژه در دو قرن اخیر ،نقشه های شوم خویش را بکار گرفته و دست های کثیف استعمار از آستین شبه مسلک هایی چون وهابیت ، بابیت وبهائیّت بیرون آمده تا اهداف خود را در میان جوامع اسلا می به دست آورد و از این راه لبا س وارونه بر اندام اسلام ناب پوشانیده و در آن نفوذ نمایند البته این گونه حرکت های خزنده وشوم از جانب دشمنان بعید نبوده ونیست . آنچه دور از انتظار است فریب خوردهگی وخوش رقصی ان دسته از بظاهر مسلمانان ساده لوح کج فهم وبی هویتی که به اسانی وسیله‌ای برای دشمنان قرار می گیرند و سر بازان پیاده نظام وبی جیره ای انان قرار می گیرند و باید دانست زخم های جانکاهی که از این وسیله بر اندام اسلام عزیز وارد امده ، به این سادگی التیام نمی یابد.(۵۰) مستر همفر از اعضای سازمان جاسوسی بریتانیا در خاطرات خود می نویسد : وزارت مستعمرات بریتانیا درسال ۱۷۰۰ میلادی برای تحقیق کافی به منظور بدست اوردن راه های منحرف ساختن ملت اسلام و تقویت این راه ها برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان و تسلط به کشور های اسلامی ما را بایک ده نفره بسوی مصر ، عراق ، تهران ، حجاز وآستانه (ترکیه) اعزام کردند و از طرف این وزارت خانه امکانات کافی مانند : پول ، اطلاعات لازم ونقشه های طرح شده در اختیار ما گذاشتند وحتی نام سلاطین وحکام وعلماء وروئسای قبایل را کاملاً به ما آموختند. من گفتار دبیر کل را در آخرین لحظه خدا حافظی فراموش نمی کنم که گفت : آزادی کشور ما در گرو پیروزی شماست هرچه نیرو دارید در راه پیروزی خودتان بکار گیرید .(۵۱)مستر همفر گوید : وقتی عازم عراق و بصره شدم دبیر کل به من گفت : عمده هدف تو در این سفر این است که به نوع اختلافات ونزاع ها در میان مسلمانان پی ببری و نقطه های انفجار این نزاع ها را بدست آوری و اطلاعات و تحقیق و کافی در این باره به وزارت مستعمرات ارائه کنی و هر جا هم توانستی اختلافی به راه اندازی ، عالی ترین خدمت را انگلستان کرده ای .(۵۲)بر اساس گزارش مستر همفر ، او برای گستر ش اختلاف میان گروه های مسلمان بدنبال شخص مناسب برای اجرای اهداف خود بود که سر انجام در بصره با محمد ابن عبدالوهاب اشنا می شود و ارام ارام بر نامۀ دوستی تنگاتنگی با محمد پی ریزی کرد و رابطۀ دوستی مستحکم شد و سر انجام محمد به تدریج بنده ومطیع و ابزار دست این جاسوس برتانیایی شد ودر تمام مسائل با او توافق ذاشت ودر هیج امری با او مخالفت نمی کرد .
همفردر بارۀ چگونگی اشنایی خود با پسر عبدالوهاب می گوید : بعد از مدتی اشنایی با او و مراوده به این نتیجه رسیدم که محمد ابن عبدالو هاب فرد شایستۀ برای اجرای مقاصد بریتانیا در منطقه می تواند باشد . او حس بی باکی وبلند پروازی ، جاه طلبی ، غرور ودشمنی با علما ومراجع اسلام و رأ ی مستقلی از نظر فهم از قران وحدیث داشت وبه هیچ یک از رهبران مذاهب ، حتی نسبت به خلفای چهار گانه هم اعتقاد و اعتنایی نداشت .این موارد از بزرگترین نقاط ضعف او بود که می توانست مورد استفاده ما قرار گیرد واین امکان را به وجود می اورد که از طریق او مأموریت خود را در اجتماع عملی کنیم.(۵۳) تا آنکه همفر می گوید : من گم شده خود را در محمد ابن عبد الوهاب یافتم . زیرا پای بند نبودن به ضرابط مذهبی و روح مغرور و خود پسند وتنفری که از علمای عصر خود داشت و هم چنین استقلال نظرش که وقتی به خلفای چهار گانه (ابابکر و عمرو و عثمان و علی (ع)) نیز اهمیتی نمی داد وتنها به زعم خودش در قرآن و سنت اعتماد می کرد . از بارز ترین نقاط ضعفی بود که می توانستم ازین طریق در او نفوذ کنم و به اهداف خود نایل آیم .ومنظور من این بود که محمد ابن عبد الوهاب را به دام اندازم و برای پیاده کردن نقشه هام زمینه سازی کنم . (۵۴)مرکز پژوهشهای اسلامی آورده است : وهابیت دارای دو ریشه اصلی است ؛ آ شکار و پنهان .
ریشه آشکارش این است که مدّعی توحید کامل و خالص برای خدا و جنگ در مقابل شرک و بت پرستی می باشد. امّا از وجود این اصل هیچ مصداق عملی در کیش وهابیت یافت نمی شود ، چنان که بر هر کس نمایان است .ریشۀ پنهان در وهابیت ، این است که فرقه میان مسلمانان اختلاف می اندازد وآشوب وجنگ بپا می کنند وبه استعمار گران غربی خدمت می نمایند . واین اصل مخفی ، همان محور اصلی است که تمام کوشش وهابیت از آغاز پیدایش تاکنون ، گرد آن می چرخند . وهمین است ریشۀ واقعی که اصل آشکار به منظور گمراه ساختن ساده لوحان و عامّۀ مردم در اختیار آن قرار گرفته است . شکّی نیست که شعار « اخلاص، توحید و مبارزۀ با شرک » شعار پر جاذبه ای است که پیروان وهابیت با تمام شور و غرورشان زیر چتر آن قرار می گیرند در حالی که نمی دانند ، این امر وسیله ای برای تحقق یافتن ریشۀ مخفی آن آیین است .(۵۵)
پژوهشگران در تاریخ وهابیت، ثابت کرده اند که این مرام دراصل به فرمان مستقیم از وزارت امور مستعمرات بریتانیا به وجود آمده است ، از باب مثال به کتاب (عمده الاستعمار) تألیف خیری حماد ( تاریخ نجد ) از سنت جون فیلبی یا عبدالله فیلبی و کتاب ( مذکّرات حاییم وایزمن ) نخستین رئیس دولت صهیونیسم و کتاب ( مذکّرات مستر همفر ) وکتاب ( الوهّابیه نقدٌ و تحلیل ) از دکتر همایون همّتی ، مراجعه فرمایید .(۵۶)
بر خی می‌نگارند: دو کشور استعماری انگلیس وامریکا در طول تاریخ ، پیوسته از وهابیت پشتیبانی کرده اند واین سیاست همچنان به طور گسترده با نفوذ شدید امریکایی ها ادامه دارد .بریتانیا با تمسک به نظریه بسیار خطرناک وفتنه انگیز « مذهب علیه مذهب» افراد روشن فکر مذهبی را باحیله های گوناگون، به خود، جذب وبا دیکته کردن سیاست های خویش به آنها ، اهدافش را عملی ساخت .در همین راستا، محمد ابن عبد الوهاب نجدی را پرورش داند و او را به ابن سعود سپردند و با پشتیبانی های فراوان از این دو ، راه را برای گسترش اندیشه های فرقه وهابیت هموار ساختند.بدین ترتیب ، کشور استعمارگر انگلیس با طرح نقشه های حساب شده در پیدایش مذهب وهابی و گسترش و تثبیت این طرز تفکر در میان مسلمانان ، نقش مؤثری ایفا کرد .(۵۷)
د) شیخ محمد وآل سعود

بر اساس کتب تاریخی از زمان پدایش فرقه و هابی در جامعه اسلامی ، بین محمد ابن عبدالوهاب و آل سعود ارتباط تنگاتنگی بر قرار بوده و با همکاری همدیگر این فرقه را پدید آوردند . وقتی شیخ محمد با تعالیمش مورد مخالفت علمای اسلام و حتی از طرف خانواده اش مطرود شد، در شهرکی متشکل از هفتاد خانوار از شاخه های بنی عنزه به نام درعیه سکنی گزید و از سوی رییس آنان به نام محمد ابن سعود ( که از سال ۱۷۳۵تا ۱۷۶۵حکومت می کرد) مورد حمایت قرار گرفت و عقاید و اندیشه های ابن عبدالوهاب مورد قبول ابن سعود و جانشینان او قرار گرفت.(۵۸)
رابرت لیسی در کتاب سر زمین سلاطین می‌نگارد:
پدر وپسری بودند که خود را جزو اولاد قبیله عنیزه می‌شمردند و به منظور زراعت در زمین های اطراف درعیه بیابان را رها کردند . ده نسل بعد ، یکی از اخلاف آنان که اسم کو چکش سعود بود صاحب پسری به نام محمد شد که در سال ۱۷۴۴م به ابن عبدالوهاب پناه داد.اطلاعات از سعود بسیار کم است ولی پسرش محمد ، که با وهابی گری پیوند کرد به نام ابن سعود شناخته شد به این ترتیب این نام را اخلافش از آن پس به عنوان اسم فامیل خود برگزیدند، زیرا در زمان حکومت پسر سعود بود که این خاندان اسم ورسم بدست آوردند و باز پس گرفتن ریاض در سال ۱۹۰۲م توسط عبدالعزیز از جمله پیروزی های غرور انگیز خانواده اش در زیر پرچم وهابیون به حساب می آید.(۵۹) انتشار افکار تند و انحرافی ابن عبدالوهاب در میان قبائل نجد با زور و نیروی قوای محمد ابن سعود همراه بود . ابن سعود پس از پیوستن و توافق با ابن عبدالوهاب کارش بالا گرفت به طور که از هر طرف بر بلاد های مجاور حمله می‌کردند و اموال مردم را به غارت می‌بردند.(۶۰)شیخ محمد ابتدأ در شهر عیینه آمد و با خواهر امیر ورییس شهر عیینه ازدواج کرد و عقاید و اندیشه هایش را مطرح کرد ولی مردم آنجا نتوانستند (با آنکه داماد امیر بود ) عقاید و افکار او راتحمل کنند لذا او را از آنجا بیرون راندند ، لذا شیخ محمد به درعیه آمد و بدیدار امیر وحاکم درعیه محمد ابن سعود آمد ودر این دیدار با هم توافق کردند که همدیگر را حمایت و پشتیبانی کنند و هر دو پیروزی همدیگر را در سر زمین نجد به یکدیگر مژده دادند.(۶۱)
ه) فوت شیخ محمد و فرزندان وآثارش

شیخ محمد بعد از کشمکش های دینی وسیاسی و مسافرت های پی درپی به برخی از شهر های اسلامی و تحمل خشم وغضب علماء اسلام ، برای خو یش هوا داران و اتباع پیدا کرد که امروزه در برخی کشور ها مانند عربستان، یمن و… زندگی می کنند و به آنها وهابی گفته می‌شود .
شیخ پس از رفتن به بصره و نجف وکربلا واحتمالا شیراز واصفهان در سال ۱۲۰۶هجری قمری در سن ۹۲ سالگی در منطقه درعیه در گذشت . او دارای چند فرزند دختر و پسر بوده است و یکی از دخترانش را به عقد محمد بن سعود رئیس قبیله در آورد . پسرانش بنام های حسین وعبدالله و ابراهیم بعد از پدر به منصب قضاوت رسیدند . هم اکنون فرزندان وی یکی پس از دیگری برخی از مناصب دینی را در مملکت سعودی به عهده دارند.(۶۲) شیخ در زمان حیاتش علاوه بر تربیت شاگرد ، به تألیفاتی پرداخته که امروزه مورد توجه علماء و حتی دانشجویان آن سر زمین ها قرار گرفته است ؛ آنها عبارتند از:
۱- کتاب توحید (که یک دوره عقاید او می‌باشد).
۲- کتاب کشف الشهات(که در دفاع از عقاید خودش در مقابل علمای سنی نگاشته ).
۳- فوائد و مسائل برخی از قصه های قرآن.
۴- کتاب الکبائر (در باره گناهان کبیره نوشته شده است) .
۵- کتاب مسائل الجاهلیه (که عقاید جاهلیت عربستان را با زمان خود تطبیق کرده است ).
۶- کتاب فوائد السیره النبویه(که به السیره الرسول مشهور است. در این کتاب یک دوره زندگی برخی ازصحابه پیامبر (ص) و غزوات وی و عقاید رایج درآن زمان مورد بحث قرار گرفته است ).
۷- اختصار الشرح الکبیر .
۸- آداب المشی الی الصلاه(در این دو کتاب مسائل فقهی و فروع دین نگاشته شده است ).
مجموعه این آثار امروزه در دسترس می‌باشند.(۶۳)
نتیجه

بعد از بررسی و کنکاش در تاریخچه وهابیت معلوم می شود فرقه وهابیت یک جریان فکری است که از قرن چهارم توسط جریان سلفی گری (در مقابل مکتب اعتزال)، امتداد یافته است اما از آنجای که این جریان شعار انحراف امت اسلامی را به همرا ه دارد و خود مدعی احیا سیره سلف صالح و نجات مردم است و از طرفی دیگر تحجر وجمود فکری در این جریان موج می‌زند ، دشمنان اسلام و استعمارگران را بر آن داشت که از همکاری و تقویت فرقه‌ای وهابیت در مقابل سائر فرقه های اسلامی دریغ نورزند و برای رسیدن به اهداف شوم شان از این وسیله استفاده نمایند.
پی‌نوشت ها :

۱ . علی اصغر ، فقیهی ، وهابیان ، ص ۱۸، به نقل از تاریخ نجد ص ۱۱۱
۲ . همان ،ص۱۹، به نقل از دایره المعارف وجدی ، ج۱۰ ، ص۸۷۱.
۳ . همان ، ص ۱۹، به نقل از زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث ، ص ۱۰
۴ . محمد سعید رمضان ، البوطی ، سلفیه بدعت یا مذهب ، ص ۲۶۰
۵ . ابن منظور ، لسان العرب ، ج ۶ ، صص ۳۳۰ و ۳۳۱
۶ . طاهری ، حسن ، فصلنامه فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی نشریه دانشجویی ، ش۷ ، صص ۳۳ و ۳۴
۷ . هاشم معروف، حسنی ، شیعه در برابر معتزله واشاعره، ترجمه محمدصادق عارف،ص۱۹۷.
۸ . اکبر ،اسد علی زاده ، چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص ۹
۹ . شیعه در برابر معتزله واشاعره،۱۹۷.
۱۱. فصل نامه پویا ، ش۷ ، ص ۳۳
۱۰ . رضا ، برنجکار ، آشنایی با فرق ومذاهب اسلامی ، ص ۱۴۵
۱۲ . سلفیه بدعت یا سلف ، ص ، ۲۶۰
۱۳ . چالش های فکری و سیاسی وهابیت، ص ۹
۱۴ . وهابیان، ص۲۳-۲۵.
۱۵ . همان، ص۲۶
۱۶ . همان، ص۲۹
۱۷ . چالش های فکری و سیاسی وهابیت، ص ۱۱به نقل از المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک ،ج۱،ص۱۴
۱۸ . وهابیان ،ص۱۹.
۱۹ . طه ،۵
. چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص۱۳به نقل از ابوالفداءالحافظ ابن کثیر دمشقی ، البدایه و النهایه،بیروت،دارالکتب العلمیه،چ۳،ج۱۴،صص۵و۴. ۲۰
۲۱ . واحد تدوین کتب درسی ، شناخت مذاهب اسلامی صص۱۳۸و۱۳۷.
۲۲ . محمدبن علی شوکانی ، البدرالطالع ، بیروت ، دارالمعرفه ، ج۱ ص ۶۷.
۲۳ . طاهری خرم آبادی ، سید حسن، پاسخ به شبهات وهابیت، ج۱، ص۱۸
۲۴ . چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص، ۱۴
. ۲۵ . شبلی نعمانی ، محمد، تاریخ کلام ، ترجمه محمدتقی فخرداعی گیلانی ، ج۱ص۸۱
۲۶ . چالش های فکری و سیاسی وهابیت ص ۱۵ به نقل از مجموعه رسائل الکبری رساله ۱۱
۲۷ . همان ، ص ۱۵ ، به نقل از ابن بطوطه ، رحله ، ص ۱۱۳
پاسخ به شبهات وهابیت، ج۱، ص۱۸. ۲۸ .
۲۹ . چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص۱۵ به نقل از : الرد علی الاخنایی ص۵۴
همان. به نقل از : الرد علی الاخنایی صص۵۲،۹۹و۱۸ ۳۰ .
۳۱ . نجم الدین ،طبسی، رویکرد عقلانی بر باورهای وهابیت ، ج۳،ص۱۵.
۳۲ . همان به نقل از : الجامع الفرید ، کتاب الزیاره ، المساله السابعه ص ۴۳۸.
۳۳ . مائده : ۵۵
۳۴ . چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص ۱۷ به نقل از مختصر منهاج السنه،ج ۲،ص۶۱
۳۵ . عبدالحسین، امینی ، الغدیر ، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶،چ۲،ج۳،صص۱۵۶و۱۵۷.
۳۶ . شوری :۲۳.
۳۷ . چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص ۱۷ به نقل از مختصر منهاج السنه،ج۱،ص۳۵۲
الغدیر، ج۳، صص۱۵۶و۱۷۲. ۳۸ .
۳۹ . وهابیان، ص۴۷.
. ۴۰ . همان
۴۱ . ناصر ، مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، ج ۱ ، ص ۲۳۹
۴۲ . حبیب ، روحانی چهره ی واقعی وهابیت ، صص ۸ و ۹ به نقل از الصواعق الاهیه فی الرد غلی الوهابیه
۴۳ . همان.
۴۴ . چالش های فکری وسیاسی وهابیت ص ۱۹
۴۵ . سبحانی ، جعفر ، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی ، ص ۳۴-۳۶.
۴۶ . همان.
www.labbayk.com47 . وهابیت
۴۸ . همان.
۴۹ . ال عمران،۱۰۳.
۵۰ . نشریه ای دانشجویی ، فرهنگ پویا ، ص ۲ و ۳
۵۱ . احمد ، ع ، وهابیت ایده استعمار ، صص ۳۴ و ۳۵
۵۲ . همان ص ۶۶
۵۳ . علی ، کاظمی ، خاطرات مستر همفر ، صص ۴۷ . ۴۸
۵۴ . س ۰ م ۰ وحیدی ، نگرس بر وهابیت ، ص ۴۱
۵۵ . چهره واقعی وهابیت، ترجمه حبیب روحانی صص۱۱و۱۲.
۵۶ . همان.
۵۷ . چالش های فکری وسیاسی وهابیت ص ۱۱۰
۵۸ . پل بون آنفان، شبه جزیره عربستان در عصر حاضر، ترجمه اسد الله علوی ، ج۱، ص۸۱.
۵۹ . رابرت لیسی، سرزمین سلاطین، ترجمه فیروزه خلعت بری ، ج۱، ص۸۶.
۶۰ . رابرت لیسی، سرزمین سلاطین، ترجمه فیروزه خلعت بری ، ج۱، ص۸۶.
۶۱ . قزوینی ، سیدمحمد حسن ، فرقه وهابی، ص۳۰.
۶۲ . پاسخ به شبهات وهابیت، ج۱، صص۱۹و۲۰.ُ
۶۳ . محمدحسین ، ابراهیمی، تحلیلی نو بر عقاید وهابیان، صص۲۳و۴۲.

منابع:
منبع : راسخون
قران کریم
۱- ابراهیمی ، محمدحسین: تحلیل نوبر عقاید وهابیان، دفترتبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاب چهارم۱۳۷۹.
۲-ابن منظور: لسان العرب ، بیروت چاپ سوم ۱۴۱۴ه.ق.
۳ -اکبر ،اسد علی زاده:چالش های فکری و سیاسی وهابیت، ق،مرکز پژوهشهای صداو سیمای اسلامی،چاپ دوم ۱۳۸۶.
امینی ، الغدیر ، عبدالحسین، قم، دارالکتب الاسلامیه،چاپ دوم، ۱۳۶۶ – ۴
۵ – پل بون آنفان، شبه جزیره عربستان در عصر حاضر، ترجمه اسد الله علوی،مشهد،آستان قدس رضوی،بنیادپژوهشهای اسلامی ،چاپ اول،۱۳۷۸
۶ – حسنی،هاشم معروف، شیعه در برابر معتزله واشاعره، ترجمه محمدصادق عارف،مشهد، بنیادپژوهشهای اسلامی، چاپ،سوم،۱۳۷۹.
۷- رضا ، برنجکار: آشنایی با فرق ومذاهب اسلامی قم،طه،چاپ چهارم ۱۳۸۱.
رابرت لیسی، سرزمین سلاطین، ترجمه فیروزه خلعت بری بی جا،شباویز،چاپ سوم،۱۳۶۷.- ۸
۹- محمد سعید رمضان ، البوطی: سلفیه بدعت یا مذهب ، ترجمه حسین صابری ،مشهد،آستان قدس رضوی،۱۳۷۵.
۱۰-روحانی ، حبیب، چهره واقعی وهابیت، مشهد،آستان قدس رضوی،چاپ هشتم،۱۳۸۶.
سبحانی ، جعفر ، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی،قم، موسسه امام صادق(ع)،چاپ اول،۱۳۸۰. – ۱۱
۱۲-شبلی نعمانی ، محمد، تاریخ کلام ، ترجمه محمدتقی فخرداعی گیلانی،تهران،اساطیر،چاپ اول،۱۳۸۶ .
شوکانی ، محمدبن علی ،البدر الطالع،بیروت، دارالمعرفه،بی تا. – ۱۳
طاهری ، حسن ، فصلنامه فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی نشریه دانشجویی ،قم، پویا، ش۷ . – ۱۴
طاهری خرم آبادی ، سید حسن:پاسخ به شبهات وهابیت، قم،دفترانتشارات اسلامی ،چاپ دوم ۱۳۸۶. -۱۵
۱۶-،طبسی ،نجم الدین ، رویکرد عقلانی بر باورهای وهابیت ، قم،امیرالعلم،چاپ اول۱۳۸۴.
ع،احمد، وهابیت ایده استعمار،تهران، بی نا،۱۴۱۰ه.ق. -۱۷
فقیهی ، علی اصغر ، وهابیان ،تهران، اسماعیلیان، چاپ دوم،۱۳۶۴. -۱۸
۱۹-قزوینی ، سیدمحمد حسن ، فرقه وهابی،ترجمه علی دوانی،تهران، رهنمون،چاپ اول،۱۳۸۲
مسترهمفر،خاطرات مسترهمفر،ترجمه علی کاظمی ،قم،اخلاق، چاپ سوم،۱۳۸۵. -۲۰
۲۱- مکارم شیرازی ، ناصر ، تفسیر نمونه ،تهران،دارالکتب الاسلامیه.
۲۲- واحد تدوین کتب درسی ، شناخت مذاهب اسلامی، قم،سازمان حوزه ها ومدارس علمیه خارج از کشور، چاپ اول،۱۳۸۰ .
وحیدی ،س،م، نگرش بر وهابیت ،بی جا، مکتب اهلبیت،چاپاول،۱۳۷۳ -۲۳

 

 

 

امام حسین و قرآن : ارتباط عاشقانه با خدا

امتیاز کاربران

درباره شب عاشورا نکات و مطالبى در تاریخ کربلا و سیره امام حسین علیه السلام ذکر شده است که اتصال آن حضرت به قرآن، الهام گرفتن از کتاب آسمانى و استناد در رفتار و کردار خود را به قرآن کریم، روشن مى ‏سازد.

آن حضرت، برادر عزیز خود، حضرت ابوالفضل علیه السلام را مأمور کرد که از آن مردم ناب‏کار (که نزدیک غروب تاسوعا حمله ‏ور شده، مى‏ خواستند کار را در همان ساعت یک‏سره کنند) یک شب مهلت بگیرد تا به عبادت خداوند مشغول و سرگرم باشند و در همین باره فرمود:
فهو یعلم انّى قد کنتُ احبّ الصلاه له و تلاوه کتابه و کثره الدعاء و الاستغفار. «ارشاد، ج ۲، ص ۹۱؛»
چه آن که خداوند، خود مى‏داند که من همواره دوست داشته و دارم که نماز بخوانم و تلاوت کتاب خدا و دعا و استغفار فراوان کنم.
این عبارت، به وضوح مى‏رساند که تلاوت قرآن کریم، محبوب امام حسین علیه السلام بوده، بدان عشق مى ورزیده است؛ چنان‏که در آن شب خطرناک، یک شب را مهلت مى‏ طلبد تا با نماز و تلاوت قرآن کریم به صبح برساند.
آن حضرت، در شب عاشورا، سخنى بسیار جالب و کلامى آسمانى دارد:
اثنى على اللَّه احسنَ الثناء و احمده على السّرّاء و الضرّاء اللّهم انى احمدک على‏ان اکرمتنا بالنبوه و علّمتنا القرآن و فقّهتنا فى الدین و جعلت لنا اسماعاً و ابصاراً وافئده فجعلنا من الشاکرین. « ارشاد، ج ۲، ص ۹۱»
ثنا و ستایش مى‏کنم خدا را به بهترین ثنا و ستایش و حمد و سپاس مى‏کنم او را در خوشى و ناخوشى. بار خدایا! من تو را حمد مى‏کنم بر این که ما رابا نبوت جدمان،پیامبر اسلام،گرامى داشتى و قرآن را به ما آموختى و به ما فهم در دین عطا کردى و براى ما گوش و چشم و دل قرار دادى. پس ما را از شاکران قرار ده.

این طمأنینه بى‏ نظیر و این تسلیم به تمام وجود، هنگام گرفتارى و بلا و از الطاف و نعمت‏هاى الهى سخن گفتن، به قرآن افتخار کردن وخداى را در برابر نعمت آموزش قرآن، در سطح عالى ستودن، حاکى از آن است که امام حسین علیه السلام در سایه و پرتو نفوذ قرآن در اعماق جانش، چنین دل آرام و مطمئنى پیدا کرده است و وقار و طمأنینه الهى، سراسر وجودش را گرفته است.
منبع:امام حسین و قرآن, محمد جواد مغنیه

پرداخت آنلاین نذورات

 

از طریق درگاه امن

 

حدیث روز

حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلّم : إنَّ العبدَ لَيَرفَعُ يَدَهُ إلى اللّه ومَطعَمُهُ حَرامٌ ، فكيفَ يُستَجابُ لَهُ وهذا حالُهُ ؟! همانا بنده دستش را (براى دعا) به درگاه خدا بالا مىبرد در حالى كه خوراكش حرام است ؛ با چنين حالى ، چگونه دعايش مستجاب شود ؟. إرشاد القلوب : 149 منتخب ميزان الحكمة : 196

سایت های مرتبط

 

RSS

ذکر ایام هفته

ذکر روزهای هفته

اوقات شرعی

اینماد

 

 

تماس با ما


آدرس:
ساری، خ انقلاب، ساختمان شماره 2 استانداری، طبقه دوم

ایمیل:info[at]mazandatabat[dot]ir

شماره تماس: 01133310322

شماره حساب ها:

49/7878 بانک سپه

1025 بانک ملی